باشيم و بالاخره با خونسردى از ما خواستند كه كلمه محمد « 1 » يا عقيده مذهبى خود را تكرار كنيم و به زبان بياوريم ، ما هم مطابق ميل و رضايت آنها اين كار را كرديم .
شبهنگام سردار بزرگ شخصا نزد ما آمد كه چند دقيقهاى باهم باشيم ، برايش قدرى چاى كه از بمبئى آورده بوديم درست كرديم و فوق العاده مطبوع طبع او قرار گرفت ، بقسمى كه از آن ببعد مرتبا بما سرميزد و از مصاحبتش لذت مىبرديم . چون نه تنها اين شخص موجد نظم و انضباط در بين سايرين بود بلكه اطلاعاتش بسيط بود و لطيفهها و داستانهاى كوتاه بسيار مىدانست و هميشه آمادگى داشت به سؤالاتيكه از او مىشود پاسخ دهد .
يازدهم مارس - امروز كاملا سرگرم و شاهد محاكمهاى بوديم كه با حضور سردار براى رسيدگى بسرقتى كه در شب قبل اتفاق افتاده بود تشكيل شد . شاكىها از براهوئيهاى مينگل كه جزء تومان بهادر خان مىباشد و در فاصله تقريبا سه ميلى قرار دارد بودند و مدافعين از بلوچهاى ساكن نوشكى بودند . طرفين عليه يكديگر دعوا كرده و چون طرح دعوا را با نزاكت و رسوم مربوط بلد نبودند تصميم گرفته بودند كه با كمال فصاحت و بلاغت حرف خود را بكرسى نشانند و بنابراين مدت سه ساعت تمام دادوفرياد ادامه داشت و هريك از طرفين جريان قضيه را برطبق ميل خودش ، يك نفس و بصداى بلند نقل مىكرد بقسمى كه هركس كه بريههاى خودش بيشتر فشار مىآورد و آن را پر از هوا مىكرد موفقيت بيشترى براى جلبتوجه مردم داشت . سردار با كمال صبر و حوصله و خوشروئى تمام اظهارات آنها را گوش داد و شنيد و موقعى كه طرفين كاملا از حرف زدن خسته شده بودند نظر و عقيدهاش را بطرزى شايسته اعلام داشت و جلسه خاتمه يافت .
آنچه من استنباط كردم ، موضوع اين محاكمه ظاهرا جزئى و راجع به حق چرانيدن احشام و اغنام در مراتع تپههاى مجاور بود كه بلوچها سعى داشتند با تعرضات
هامش
( 1 ) - ( شهادتين : توضيح مترجم )