دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم مارس - ضمن مذاكرات مختلفى كه در اين چهار روز با سردار به عمل آورديم ، ادامه پيشروى و عملى بودن مسافرت ما در اين جهت مورد ترديد قرار گرفت . بنابراين سعى و كوشش بسيار مىكرديم تا از اوضاع راههائى كه در نقاط جنوبىتر بلوچستان و مكران قرار دارد اطلاعات بيشترى بدست آوريم . شب چهاردهم پسر سردار و پسر عمويش ( مراد خان ) اتفاقا همراه ما بودند و در ضمن صحبت مطابق معمول راجع به سفر هم مذاكراتى به عمل آمد . هردو نفر اظهارات و عقيده عيدل خان را تاييد كرده جدا توصيه نمودند كه هرراهى جز راه سيستان انتخاب كنيم . مراد خان مىگفت كه چرا راهى را كه از طريق كج « 1 »
Kedge
و بمپور
Bunpoor
به كرمان مىرود و يا از اين مكان به سرحد « 2 » و از آنجا به نرمان شير « 3 » منتهى مىگردد در پيش نميگيريم ، از اين شهر اخير هميشه مىتوان بهرات مسافرت كرد . مراد خان مىگفت كه اگر يكى از اين دو راه را انتخاب كنيم خودش شخصا حاضر خواهد بود ما را تا سرحد متصرفات شاه « 4 » راهنمائى بكند . در اينجا فكر مسافرت و عبور از دو راه در ذهن ما نقش بسته قوت گرفت . پس از رفتن مهمانها من و كاپتن كريستى موضوع را بررسى كرده بالاخره تصميم گرفتيم كه از يكديگر جدا شده هركدام يك راه صحرا را در پيش گيريم . اين تصميم گرچه مغاير با دستورهائى بود كه در هند در حين حركت بما داده شده بود ولى با توجه بمحسنات غيرقابلبحثى كه از اين طريق بدست مىآمد و اطلاعات جغرافيائى و معلومات آمارى بيشترى كه از مناطق مورد اكتشاف تحصيل مىگرديد اين تصميم گرفته شد . بنابراين روز بعد كه هندوى سيستانى يعنى بودهو ( كه ما او را بجاى سوكارام
هامش
( 1 ) - مركز ايالت مكران
( 2 ) - قريهاى در سرحد غربى بلوچستان
( 3 ) - ناحيه جنوبشرقى ايالت كرمان در ايران
( 4 ) - پادشاه ايران . ( نظر مؤلف صحيح نيست و قسمتهاى قبل نيز جزو خاك ايران بوده است : توضيح مترجم ) .