ذات اين مردم رسوخ دارد . يكى از نوكران هندى ما ميخواست كه چند نان بپزد وقتى يكى از بلوچها او را در اين حال ديد فرياد زد ، « يعنى چه ؟ منظور اينست كه آبروى ما را بريزيد ؟ عيدل خان « 1 » نميتواند غذائى براى مهمانهايش تهيه كند ! »
نوكر ما توضيح داد كه اشتباه كرده و راه و رسم آنها را نميدانسته است . اين جواب كاملا آنها را راضى كرد اما اظهار داشتند درست است كه مردمانى فقير و صحرا نشين هستند ولى همين مردم از ناصر خان و قشونش پنج روز پذيرائى مجلل و شاهانه كردند بقسمى كه مشار اليه آنانرا به لقب دلخوشها يا گشادهدلان و سخاوتمندان ملقب ساخته بود « 2 »
تمام ساعات قبل از ظهر ، جمعيتى بيكار دور ما را احاطه كرده بودند كه بسيار موجب مزاحمت شده و ساعتها بدون اراده ضمن سؤالات نامربوط خود باعث ناراحتى ما شده بودند . خود را قبلا براى تحمل اين نوع عذاب يا آزمايش سخت آماده كرده بوديم . ولى اين مزاحمت بيش از آنچه انتظار داشتيم شد و چند تن از آنها متجاوز از چهار الى پنج ساعت در صف ايستاده در تمام مدت به سيگار كشيدن و حرف زدن و آواز خواندن مشغول بودند . در رأس اين عده شخصى بنام جمعه خان قرار داشت كه به زودى فهميديم فرزند ارشد سردار و همان كسى است كه ميخواهد رياست راهنمايان يا اسكورت ما را به عهده داشته باشد . او و يارانش مخصوصا علاقمند بودند بدانند كه ما از فرقه شيعه هستيم يا سنى ؟ « 3 » از ظاهر نسبتا آراسته ما حدس ميزدند كه عجمى « 4 »
هامش
( 1 ) - اسم سردار
( 2 ) - پدر خان فعلى كلات . اين شخص بمشهد در خراسان رفته بود كه بشاه كابل عليه ايرانيها كمك بدهد و در مراجعت به كلات از سيستان و صحرا عبور كرده است . ( عنوان شاه كابل نظر نويسنده است : توضيح مترجم )
( 3 ) - راجع به دو فرقه مذهبى بزرگ اسلام توضيحاتى درباره مذهب بلوچها در بخش چهارم داده شده است .
( 4 ) - ايرانى شيعه