براى استراحت بيشتر ما آوردند . خلاصه از لحظهاى كه به مهمانخانه پا گذاشتيم ما را مهمان رئيس خود تلقى كرده مشمول استفاده از مهماننوازى بلوچى قرار دادند .
نه تنها اين مساعدت در حق ما به عمل آمد بلكه شتران ما نيز مشمول آن قرار گرفت و شخصى را براى چرانيدن آنها تعيين كردند .
مهمانخانه گدانى بود كه از تركههاى بيد بافته شده و سقفش بوسيله كوملى يا پتو پوشانده شده است و براى ما كه مدت سه ساعت زير آفتاب داغ ظهر نشسته بوديم ، جا و مكان بسيار دلپذير و خنكى بود . تفنگهايمان را بكنارى گذاشته و براى خواب دراز كشيديم ، و ديگر واهمهاى از بابت احتمال سرقت مال و يا صدمه جسمى نداشتيم .
در حوالى غروب از منزل سردار يك سينى كه در آن نان تازه و كاسهاى پر از دل
DHOLL
يا ابگوشت نخود بود براى ما آوردند ، بلافاصله پس از شام سردار خود براى ملاقات نزد ما آمد . پس از برگزارى تعارفات معموله اظهار تعجب كرد كه از كلات و يا كوچ گنداوا كه در سر راه ما بود و از آن عبور كردهايم ، نامهاى برايش نياوردهايم و اضافه نمود كه با ارزشى كه او براى دوستى با خان قائل است از قدرت خود خارج ميداند كه در فرار بما مساعدت كند ( زيرا ترديدى نداشت كه ما را شخصى تعقيب مىكند ) و اشاره نمود كه ما از اولاد روح اللّه بيگ تاجر بابى هستيم ، ولى ادامه داد كه :
بهرحال خيالتان راحت باشد چون مادام كه در نزد من هستيد طبق وظيفه از شما حفظ و حراست مىكنم . در جوابش گفتيم كه حدس و گمان وى درباره ما كاملا اشتباه است و چنانچه ميدانستيم كه لازم است نامهاى بعنوان وى بگيريم حتما اين كار را مىكرديم . ما از دست هيچكس فرار نمىكنيم و اشخاص بىآزارى هستيم كه نسب ما بيك خانواده ازبك تاتار ميرسد كه سالهاست در هندوستان اقامت گزيده است ، و در استخدام هندوئى هستيم كه بما ماموريت داده است كه از هرات اسب برايش ببريم .