تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
آنكه راه برويم و با حركت و راه رفتن تا ساعت 9 صبح روز بعد كه آفتاب به اندازه كافى بالا آمده گرم شده بود وقت گذرانديم . در اين ساعت كه بايد بگويم از بركت آفتاب حيات دوباره پيدا كرديم سوار بر شترهاى خود شده تا ساعت پنج بعد از ظهر سى و يك ميل راه طى كرديم . منطقه عبور امروز خشك و عورتر از اراضى روز گذشته بود ولى راه مانند راه قبل پرپيچ‌وخم و از چند گردنه و معبر بايستى بالا رويم . بايد راجع به آخرين گردنه دقيق‌تر صحبت كنم ، چنان كه از موقعيت تقريبى آن در حاشيه بيابان ديده مىشود ، منظور طبيعت از ايجاد اين معبر استقرار يك مانع غيرقابل‌عبور در مقابل اين مناطق مرتفع بوده است . هيچ گردنه‌اى نيست كه بتوان آن را با اين معبر مقايسه نمود و مىتوان گفت كه نظيرش در هيچ‌يك از كشورها وجود ندارد . در سمت جنوب‌شرقى ، يعنى به طرف كلات ، اين گردنه را پرتگاهى باريك و عميق از ساير كوهها جدا مىكند . ديواره‌هاى اين پرتگاه تقريبا عمودى و از صخره‌هاى سخت و سياه تشكيل گرديده است . راه خروج از اين ورطه ، كوره‌راه باريك و ناهموارى مىباشد و ما از جبهه جنوبشرقى معبر بالا رفتيم . در بالا ، تمام صحرا تا جائى كه چشم قدرت ديد دارد خودنمائى مىكرد و از انعكاس و تابش نور خورشيد بر شنهاى آن ، منظره‌اى شبيه بيك اقيانوس صاف و آرام آشكار مىشد . در اين لحظه احساسى رشك‌آميز به من و بهمسفرم دست داد ، زيرا در برابر ديدگان ، تقريبا نيمى از آمال و آرزوهاى موردنظر را برآورده ميديديم . تمام ترديد و شكى كه راجع به اين بيابان دوردست ولى مشهور در ما وجود داشت از بين رفت و بخاطر اينكه به مقصد خود يعنى همان منظورى كه بخاطرش هندوستان را ترك گفتيم رسيده‌ايم به خود تبريك مىگفتيم . ديدن اين منظره به وجود ما حيات تازه‌اى بخشيد تا مقصد خود را بهتر تعقيب كنيم . پس از پائين آمدن از جانب شمالغربى گردنه مزبور كه مدت پنج ساعت به طول انجاميد و مسافت آن مساوى با يازده ميل بر سراشيبى بسيار تند بود ، وارد بستر نهرى شديم كه در بين كوهها قرار داشت و پس از عبور از پيچ‌وخم‌هاى بيشمار آن وارد صحرا شديم . نيم ميل