تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
كه اگر سعى كنيم ويرا دوست خود نمائيم مشكلى نيست كه بدست او در امور تجارى و بازرگانى حل نگردد و اگر از خان درخواست كند كه كالاى ما را از پرداخت عوارض معاف كند ، خان بىدرنگ موافقت خواهد كرد . ما مراتب رضامندى خود را اظهار داشتيم و آرزو كرديم در شفاى دو دخترى كه كريستى ديده بود احتمالا مفيد و مؤثر باشيم . حقيقت نيز چنين بود ، آرزوى ما بخاطر گزافه‌گوئى و لافهاى داروغه يا حمايت اربابش نبود زيرا خروج ما از كلات چنان حتمى بود كه ما بخاطر دوستى با سلطان صاحب موجبى براى عدم اجراى آن و يا بحثى و تغييرى در آن خصوص نمىيافتيم . اول و دوم مارس - صبح روز اول مارس غوغائى بزرگ و همهمه‌اى عجيب در شهر برخاست كه خانه روح اللّه بيگ را در شب قبل شكسته و مقاديرى شال و كالاى قيمتى ديگر بارزش در حدود 45 هزار روپيه سرقت كرده‌اند . از مطالعات مقدماتى و آثار و علائم حاصله روشن گرديده بود كه سارق بيگانه نيست و چون قسمتى از اين كالا را در هرصورت بايد با شتر حمل كرده و ببرند و دروازه‌هاى شهر نيز شب‌ها بسته است اعلاميه‌اى از جانب خان نايب صادر گرديد كه اگر كسى در طول اين سه روز از هرراه تا فاصله 20 ميلى از كلات مسافرت كند بزندان محكوم مىشود . سرانجام چهار مرد باتهام اين سرقت دستگير شدند . اينان در شب قبل هنگامى كه شترانى آماده براى حمل قسمتى از كالا داشتند توقيف شده بودند . نايب جريان را به خان گزارش كرد ولى در اين فاصله بدستور خودش آنها را بشدت تمام و مكرر به شلاق بستند ، ريش آنها را بريده و سپس از پشت بر پشت دو شتر بستند و به اين صورت در شهر گردانيدند . در پيشاپيش ايشان دهل نواخته ميشد و عوام الناس آنانرا مورد سرزنش و اهانت قرار داده دشنام مىگفتند . مردم تنها به پرتاب تخم‌مرغ و گل و ساير مواد بىضرر و غير خطرناك كفايت نمىكردند بلكه سنگ ، نيم‌سوز چوب و پاره‌آجر بر آنها مىانداختند و اين كار بقدرى بالا گرفت و شدت يافت كه بناچار ايشانرا با حالى زار و بدنى له‌شده به زندان بازگردانيدند . اين‌طور به نظر مىآمد كه چون ايشان از دوستان و وابستگان