تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
را از جيب درآورده بودم تا باعمالم جنبه عالمانه‌ترى بدهم و بدون توجه آن را در دست داروغه كه مردى چاق و از اهالى مولتان بود گذاشتم . او با تمام بىحالى و بى ادبى و فضولى كه در قالبش بود آن را باز كرد و بعنوان اولين بدشانسى مشاهده كردم كه ساعت از كار افتاد . من سر تا پاى او را برانداز كردم و گفتم آه پس فطرت ! از خطائى كه كرده‌اى آگاه نيستى ! خنديد و در جواب گفت گرچه خراب شده ولى با مهارتى كه دارى آن را درست كن . وقتى برخاستم و با اشتياق عازم ترك منزل بودم خانم پير گفت بايست عزيزم ( لالكو ) « 1 » پسرى چهارده ساله دارم و ميخواهم داروئى جهت تقويت او بدهيد ، او در آستانه ازدواج است ولى لاغر و كوتاه‌قد مىباشد . من ميخواهم دوائى برايش تجويز كنى كه استخواندار و پرعضله گردد و در واقع از او مردى بسازى . شما ميدانيد منظورم چيست ! اينجا كنيزى گفت : البته ( او ادامه داد ، اول خطاب به همه و بعد به من ) طبيب برادر من است چرا بايد من چيزى را از او پنهان كنم ؟ او دير رشد مىكند و من خيلى اسباب زحمت شما شدم . من خانه را ترك گفتم ، خوشحال كه از چنين اوضاع و احوال مزاحم فرار مىكنم ولى در در پائينى مورد هجوم كنيزها قرار گرفتم . يكى دوا براى چشمش مىخواست ، ديگرى آرزوى بچه داشت ، سومى بيمارى باد « 2 » داشت . من بدون آنكه حتى به نيمى از اين شكايات گوش كنم بيرون آمده بعجله ببازار رسيدم و قاتى افغانها شدم ، جائى كه دختران زرخريد ( دو يا سه نفر از آنها هنوز تعقيبم مىكردند ) مرا به زودى گم كردند . بعد از يكساعت كه كاپتن كريستى به خانه آمده بود يكى از داروغه‌هاى سلطان صاحب براى دريافت داروها آمد و ما آنها را بوى داديم . او با گزافه‌گوئى از قدرت و نيروى اربابش صحبت كرد و اطمينان داد كه ثروت و علايق اربابش بقدرى زياد است
هامش
( 1 ) -Lallakooاصطلاحى براى عزيز شمردن و مترادف با محبوب ( 2 ) - اين تعريف بسيار معمولى از انواع بيماريها در آسياست . وقتى حالشان خوب نيست ميگويند به باد مبتلا شده‌اند . معمولا به معناى رماتيسم است .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 102 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى