تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
مير مصطفى خان بودند و وى نيز با ايشان بمهربانى تمام و با اعتماد رفتار مينمود مورد تنبيهات شديدتر و عذاب بيشتر قرار گرفتند . ولى گذشته از اين مورد تنها تنفر طبيعى بلوچها از هرنوع سرقت محرمانه و يواشكى كافى بود كه چنين تنبيه و تأديبى درباره آنها مرعى دارند . شخصى كه برحسب ظاهر بعنوان ملاقاتى اتفاقى از ما ديدن نمود ، يادآورى كرد كه يك يا دو روز پس از ورود به كلات وعده داده بوديم از داروغه مير مصطفى خان ديدن كنيم . از گفته وى دانستيم گرچه هنوز بيمار است ولى هرروز انتظار ديدار ما را دارد و بخصوص از اينكه رعايت احترام او را نكرده‌ايم بسيار ناراحت بوده و بدگوئى كرده است . ما كوشش كرديم براى فراموشى حاصله عذر و بهانه‌اى بياوريم و گفتيم كه علت تأخير آن بوده است كه نخواستيم بدون اطلاع و سر زده از ايشان ديدار كنيم . اما نوكر داروغه بهانه ما را نپذيرفته به اين يادآورى ما قانع و راضى نشد و سرانجام مجبور شديم كه به پيشنهاد او جواب قطعى بدهيم و در جهت حفظ احترامات و شئون اربابش تصريح كرديم فردا صبح از داروغه ديدن خواهيم كرد . تصميم گرفتيم روز چهارم كلات را ترك كنيم و لذا آرد و خرما را در خورجينها بسته‌بندى كرديم . ليكن بعد از ظهر روز دوم تمام آشنايان هندو ، همه باهم نزد ما آمدند و اعتراض كردند كه نبايد تا روز ششم عازم مسافرت گرديم زيرا اين‌روز را كه اولين روز ماه نو است براى مسافرت ساعتى سعد و ميمون مىدانستند . در اين ملاقات دو افغانى حضور داشتند و از تصميم حركت و مسافرت ما مطلع شدند و متوجه گرديدند كه به زودى مسافرت خود را شروع خواهيم كرد . اينان با كاپتن كريستى وارد صحبت شده و مشتاق بودند كه از نقشه ما مطلع گردند . كاپتن كريستى كوشش نمود تا به آنها بقبولاند كه در هرصورت تا ده روز ديگر و يا شايد بيشتر حركت نخواهيم كرد . سپس ايشان نصيحت بما را آغاز كرده توصيه كردند كه مستقيما به قندهار برويم و از آنجا بسوى هرات عازم شويم . آنها معتقد بودند مسافرت ما از طريق راه غيرعادى و ناشناخته‌اى نظير راه سيستان موجب
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 104 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى