تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
شده بود كه در آن كلبه‌اى كه از او ديدار كرديم تحت نظر مراقبى مسلح بسر برد . ملاى كرمانى هرروز بما سر ميزد و چون مردى خوش‌معاشرت و رفيقى مؤدب و باهوش بود ما هميشه از ديدارش خوشحال بوده ورودش را خوش‌آمد مىگفتيم . روز بيست و هفتم پنج پسربچه زرنگ و باهوش بهمراه او آمدند . اينان فرزندان سلطان صاحب يكى از وكلاى « 1 » خان بودند . پسر بزرگتر جعبه‌اى كوچك از انگور خوشمزه كه با سليقه‌اى خاص در طبقاتى از پارچه كتانى پيچيده شده بود بما هديه كرد . قبل از آنكه همه بروند او بما گفت ، مادرش از شهرت ما در طبابت باخبر شده و از ما درخواست نموده است تا از دو خواهرش كه مدتى است بيمار شده عيادت كنيم . پسر كمى اصرار كرد و ما به منظور بزرگ‌نمائى و ترفيع كارمان مصلحت ديديم بگذاريم تا كمى اصرار كند و آنگاه كه به قدر كافى رضامندى خويش را قدر گذاشتيم ، كاپتن كريستى موافقت كرد كه فردا از اين خانواده ديدارى نمايد . ضمنا تصريح شد كه ملا هم بايد بيايد و او را به آن خانه راهنمائى كند . بر اين قرار ملا صبح زود روز بيست و هشتم در منزل ما حاضر گرديد و بعدها قبول كرديم كه ملا در بزرگ‌نمائى مهارت پزشكى ما مشتاق‌تر و مصر است زيرا آرزومند بوده است از طريق طبابت ما ، رهائى و آزادى خواهرش را فراهم كند . راجع به اين دختر قريبا گفتم كه بعنوان زرخريد و كنيز در اين خانه مشغول خدمت بوده است . ملا به كاپتن كريستى گفت : كتابت را زيربغل گذارده نبض خانم را بگير و سپس اظهار عقيده كنيد كه مداواى او و تهيه داروى لازم هزينه‌اى سنگين دارد و پول زياد مىخواهد . همچنين بخاطر داشته باشيد تا خوب چانه نزده و معامله‌اى مناسب نكرده باشيد بهيچوجه دوائى بانها اعطا نكنيد . مبلغى كه شما براى بازگرداندن سلامتى دختر مطالبه مىكنيد بايد سنگين باشد . پدر او ثروت بىحسابى دارد ، و اگر شما خواسته باشيد ، براى هربار معالجه با كمال
هامش
( 1 ) - در بلوچستان به كسى مىگويند كه امور و كارهاى ديگران يا ديگرى را انجام مىدهد .