مساعدت و همراهى با ما و يا به ترتيب ديگرى طرح شده بود ، بهرصورت پيشبينى ميشد كه در امر مسافرت ما سرعتى بوجود خواهد آورد و بهرحال پايان آن ميمون بود ، چنان كه نايب ، مردى را مامور كرد از اثاثيه و باروبنه ما تا كلات مواظبت كند و او در ناحيه سهراب بسيار به كار ما آمد زيرا در آنجا داروغه ده اصرار داشت كه براى هرچيزى كه همراه داريم بايد گمرك بپردازيم و الا ما را از مسافرت باز خواهد داشت . نماينده مير مراد على نامه رئيس را نشان داد و چون در آن نامه تاكيد شده بود كه در هرجا با ما بمهربانى و مهماننوازى و توجه خاص رفتار شود مامور ماليات بىدرنگ ساكت شد .
قاصد يا پيامآورى كه نامهاى از نماينده سوندرجى در بلا بهمراه داشت يكى از نوكران ما را در حوضدار پيدا كرده و نامهاى بوى داده بود . از مطالعه آن نامه دريافتيم كه چهار يا پنج روز پس از آنكه سونمنى را ترك كرده بوديم شش مرد از كراچى در سند به اين ناحيه آمده بودند تا بفهمند كه كيستيم و كجائى ميباشيم . پس از اطلاع از مسافرت ما به داخل منطقه ، دو نفر از اين جمع بكراچى در سند برگشته و بقيه براى تعقيب ما ببلا حركت كرده بودند كه خوشبختانه پيش از ورود ايشان از بلا رفته بوديم . بنابراين در بلا ماندند تا جم را بهبينند و در بار عام بنام امير سند درخواست كردند بدانند ما كه بوديم و به چه منظور به قصد كلات عزيمت كردهايم . جم باختصار بانها فهمانده بود كه لزومى نمىبيند كه درباره نام و عقيده و منظور ما فكرى كرده و نظرى بدهد . او فقط شنيده بود كه ما از جمله نمايندگان سوندرجى هستيم و از جانب وى به منظور اشتغالات و كسب و كارى به كلات گسيل شدهايم . سندىها با دلتنگى زياد از عدم دريافت اطلاعات رضايتبخش و صحيح بحيدرآباد « 1 » رفته بودند تا اطلاعات حاصله را در اختيار امير بگذارند . از مطالعه اين نامه ديگر شكى باقى نميماند كه خواهند كوشيد ما را دستگير كرده و باجبار از كشور خارج كنند . گرچه ما از صحبت بين محمود خان و آن روسا اطلاعاتى بدست آورديم ، معذلك غيرممكن بود كه پيشبينى
هامش
( 1 ) - پايتخت سند