بمپور و كج « 1 » به كلات آمده است درباره آن نواحى و مردم آن سئوالاتى كرديم و او نيز اطلاعات زيادى بما داد . وقتى كه از وى درخواست كرديم جهت خريد اسب از بازار كرمان بعنوان راهنما با ما مسافرت كند او به محمد ( حضرت محمد ص ) و ريش پادشاه سوگند ياد كرد كه هيچ انگيزه و عاملى نميتواند او را وادار كند كه از راهى كه آمده است بازگردد و ضمن سخنان خود گفت : هرانسانى دو راه دارد ، كه اگر هركدام از آن دو راه را برگزيند خدا و پيغمبر بر او بايد شفقت آورد . يكى اينكه در بيابانى غيرمسكون و بىحاصل ، جائى كه نه آبى است و نه غذائى سرگردان باشد و ديگر اينكه ميان ناروئيهاى سگصفت يا جائى كه در هرنفس بايد انتظار تحمل خفت و خوارى كشيدن داشته باشد گير افتد . او با دعائى ملتهب و اميد تبآلودى اضافه كرد : خداى قادر مطلق خودش همه اين نژاد و تبار را شرمنده و معدوم كند ، زيرا اسب مرا گرفتند و اين چپاولگران هرچه كه داشتم ربوده حتى از جامهاى كه دربر داشتم دريغ نكردند . اين اظهارات ما را تا اندازهاى دلسرد ميساخت ولى با بخاطر آوردن اينكه ايرانيان در موضوعاتى كه مربوط بكوشش و تقلاى شخصى خودشان و يا درباره تندرستى و امنيت و كيفيت حالشان باشد به گزافهگوئى و مبالغه مشهورند ، خود را تسلى داده و در آخر به خود گفتيم كه اين راه نبايد آنچنانكه ملا مىگويد خطرناك و زياناور باشد . براى پرهيز از غليان سوءظن او ديگر سئوالى نكرديم و پس از آنكه نيم ساعتى درباره موضوعات مختلف طفرهآميز سخن گفتيم به شهر بازگشت و همانطور كه از قبل داوطلب شده بود وعده داد كه روز ديگر كتابهائى به زبان فارسى بياورد و برايمان بخواند . با اين پيشنهاد با كمال ميل موافقت كرديم زيرا تمام اوقات پيش از ظهرهاى ما كسلكننده و كند مىگذشت و از طرفى وسايل سرگرمى و مشغولياتى نيز نداشتيم .
بيست و دوم فوريه - ساعت سه بعد از ظهر از وصول اثاثه و رسيدن نوكر هندى
هامش
( 1 ) - ميگفتند بمپور مركز زندگى رئيس است و كج پايتخت مكرانست . ( بنقشه مراجعه شود ) .