تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
كرد چه گامهائى بايد با وجود اشتباهات آنها برداشته شود . بنابراين به نظر ميرسيد كه مصلحت ماست هرچه زودتر از كلات خارج شويم و براى ابراز تصميم ناگهانى خود وانمود كرديم كه سوندرجى بما نوشته است تا بقندهار و هرات « 1 » برويم و تا اول بهار با اسبهائيكه از بازار آنجا مىتوانيم فراهم كنيم بازگرديم . علاوه بر افزايش سرگردانى و پيچيدگى كارهاى موجود ، شنيديم كه دو نفر افغان پيوسته با ياران ما دادوبيداد راه انداخته و در حوض‌دار بين مردم شايع كرده بودند كه ما نه تنها تاجر نيستيم بلكه جاسوسانى هستيم كه اعزام شده‌ايم تا از اين كشور اطلاعاتى كسب نمائيم و قصد داريم به كابل يا پيشاور « 2 » برويم تا سلطان را به‌بينيم و يا بايران مسافرت كنيم ، داروغه مير مراد على كه در آنجا بود و سخن آنانرا شنيده بود نام افغانها را بگماشته هندى ما گفته به او توصيه كرده بود تا از ما در مقابل اين ولگردان مواظبت كند و بعدها فهميديم كه كوشش نموده بود تا بعنوان حق السكوت و رشوه بهر نفر از آنها يك شتر بدهيم . اين بدانديشى و خباثت كافى بود كه لزوم جدائى مطلق از افغانها را خاطرنشان سازد و نيز ما را به دورانديشى و تامل و احتياط در اجراى اين جدائى وادارد . بنابراين كاپتن كريستى فقط تذكر داد كه از سخنان دروغ و رذيلانه ايشان آگاه بوده مىداند كه مقصر اصلى و مدعى خبيث آنها بوده‌اند و به آنها يادآورى كرد اگر پاداشى از جانب سوندرجى انتظار دارند ، در آينده بايد در اين نوع صراحت لهجه و بىپرده‌گوئى مال‌انديش‌تر و محتاطتر باشند . البته تمام اين جريانات را انكار كردند ولى قول دادند كه از اين پس و در موارد ديگر دستورهاى ما را رعايت كنند . در بعد از ظهر ملاى كرمانى كتاب شعر فارسى داستان يوسف و زليخا را آورده و مدت دو ساعت مطالب آن را برايمان خواند . صاحبخانه ما كه مردى دهقان بود و طبعا فارسى را ميفهميد ، و چند نفر
هامش
( 1 ) - پايتخت خراسان ( 2 ) - شهرهائى در قلمرو افغانها كه معمولا دربار در آنجا تشكيل مىگردد .
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 95 | هنرى پاتينجر / شاپور گودرزى