خود بسيار خوشحال شديم او كه مسؤول اصلى حملونقل اثاثيه بود از گرفتارى و مصائب و شدايدى كه گروه ايشان به علت سرما و شتران بد ، تحمل كرده بودند مطالبى ناراحتكننده بيان داشت و گفت كه با ناراحتى زياد موفق به طى طريق و پيشروى شدهاند ، ( حتى در اوج كسالت و خستگى به راه خود ادامه دادند ) زيرا مردم حوضدار آنقدر از سختى زمستان كلات مىترسيدند كه جرات آوردن گلههاى خود را به آن سامان نداشتند . اين خدمتكار اضافه كرد كه پس از جدائى ما دو روز در كوهن وات ماندند و در طول اين مدت نه رحمت خان و نه صاحب شترهاى كرايهاى كه به او اجازه داده شده بود بخانهاش برود پيدا نشدند و بنابراين جاى پرسشى نماند كه صاحب شتران از راهنمائى بلوچهاى بزنجا بهرهمند شده بود . در صبح روز سوم رحمت خان با هشت مرد مسلح آمد و فورا پرسيد كه ما كجا رفتهايم و از اينكه به او گفته شد كه بدون وى رفتهايم خيلى خشمگين و مأيوس گرديد و چندين بار پرسيد كه آيا ما تاجريم يا دزد كه بدين روش نامعقول گريختهايم ؟
در هنگام عصر برادرش بهادر خان و ساربان شترها بما پيوستند و ساربان بهانههاى ابلهانهاى جهت غيبت طولانى خود اظهار داشت . هيچچيز نمىتوانست خشم دو رئيس را هنگامى كه فهميدند ما از چنگ ايشان گريختهايم فرونشاند . در يك لحظه تصميم گرفتند كارى كنند تا از بىاحترامى كه نسبت به قدرت آنان روا داشتهايم توبه كنيم ، بعد با خود عهد كردند كه در موقع بازگشت شديدترين تنبيه و تلافى را درباره ما اجرا كنند و سرانجام پس از يك مشاوره طولانى موافقت كردند جامهدانهاى ما را بازرسى كنند زيرا اصرار داشتند كه ( سونگ
( Soong
حقوق گمركى آن دستكم يكهزار روپيه مىشود . همسفر ما اظهار داشت كه تمام اين اجناس به نصف بهائى كه آنها براى گمرك مطالبه مىكنند نمىارزد ، و اگر هم ميزان گمرك بقدرى باشد كه ايشان تخمين ميزنند ، تحت هيچ شرايطى حق ندارند كه آن را دريافت دارند . رحمت خان سخن او را قطع كرد و گفت ،