داروغه پاسخ داد كه با كمال ميل اين كار را به عهده مىگيرد و موجب مسرت وى خواهد بود و همچنين گفت كه در بهترين فرصت و مناسبترين ايام نظرهاى ما را به اطلاع خان خواهد رساند و مطمئن است كه خان با درخواست ما بدون تأمل موافقت خواهد كرد .
در روز هيجدهم براى دريافت نامه بما سرزد و كاپتن كريستى بوى اطلاع داد كه سوندرجى هديه كوچكى براى خان وسيله ما فرستاده است و پيشنهاد كرديم وقتى جامهدانهاى ما رسيد آن را به كوچ گنداوا ببريم ولى داروغه نظر ما را نپذيرفت و توصيه كرد و گفت بهترين موقع تقديم آن هديه وقتى است كه خان به كلات بازگشته باشد .
اقامت در اين شهر بيش از آنچه كه قبلا حساب كرده بوديم طول كشيد و اين تاخير پيشبينى نشده به آن علت بود كه منتظر ورود خدمتگزارى بوديم كه با اثاثيه از كوهن وات از او جدا شده و او را باميد رسيدن بلوچهاى بزنجا جا گذاشته بوديم و اينك نيز بخاطر ايمنى و سلامتى وى سخت در تشويش بوده و اين مساله ما را از هرگونه تصميم قاطع باز مىداشت . بهرحال بدنبال هرروز موفقيتآميز ، اشتياق بيشترى براى كسب اطلاعات درباره طبيعت و جغرافياى سرزمينهائى كه بايد طبق برنامه از آن ميگذشتيم پيدا مىكرديم . رفتهرفته دريافتيم كه هندوئى كه از بمبئى بهمراه آوردهايم در كسب اطلاعات و پرسش مورد نياز ما از مردم بىخردى و خشونت به كار مىبرد و بناچار براى دومين بار و در روز بيستم براى كسب اطلاعات و جستجو و تحقيقات لازم خود به شهر رفتيم . در ميان گروههاى بازرگان و مسافران و فقيرها و مرتاضانى كه امروز آشنا شديم به ملا يا واعظى از اهل كرمان ( پايتخت استانى به همين نام در ايران ) برخورديم . وى بنا بدرخواست خواهرش كه در خلال چپاولى از جانب ناروئيهاى بمپور بوده شده سپس وسيله خانواده سلطان صاحب نماينده و مشاور مورد اطمينان محمود خان خريدارى شده بود به كلات آمده بود . از اين مرد دعوت كرديم بمنزلمان آمده و ديدارى از ما به عمل آورد تا بتوانيم درباره سفرش از ايران به كلات اطلاعاتى بدست آوريم . بموجب قرار قبلى صبح روز بيست و يكم به منزل ما آمد و پس از اينكه اطمينان يافتيم كه وى از طريق
مسافرت سند وبلوچستان ( سفرنامه پاتينجر ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: هنرى پاتينجر
ص٩٠