مىدانند ) فاعل فعل ، جمع آمده و اشكالى هم ندارد .
ابو على گويد : « يعلم » متعدى به دو مفعول است و همانطورى كه در مثل
« فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَكُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ »
( انعام 135 : خواهيد دانست كه سر انجام بهشت براى كيست ؟ ) فعل بوسيلهء استفهام معلق شده ، در آيهء مورد بحث نيز بوسيلهء جار و مجرور ، معلق شده است .
در قرائت غير مشهور « و من عنده علم الكتاب » بكسر ميم و دال « و من عنده علم الكتاب » نيز قرائت شده است . قرائت اول يعنى « و من فضله و لطفه ام الكتاب » كه جار و مجرور خبر و « علم الكتاب » مبتداست و در قرائت دوم ، جار و مجرور متعلق به فعل است .
لغت :
نقص : كم كردن چيزى از چيزى . در كمى منزلت و مقام نيز استعمال مىشود .
طرف : آخر چيزى . اطراف زمين : نواحى آن .
تعقيب : بازگرداندن چيزى پس از جدا كردن آن . مىگويند : « عقّب العقاب على صيده » ( عقاب بعد از آنكه از شكار خود جدا شده بود ، دوباره به آن حمله كرد . ) مكر : نيرنگ .
شهيد : شاهد ، گواه . البته اين كلمه مبالغه آميز است . شهادت ، اين است كه انسان صحت چيزى را از راه مشاهده ، گواهى كند .
اعراب :
نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها
: جملهء حاليه .
لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ
: جملهء حاليه .
كَفى بِاللَّهِ
: باء زائده . اين باء براى تأكيد است و اسناد فعل به فاعل را محقق مىسازد .
مقصود :
اكنون خداوند متعال ، مطلبى را ذكر مىكند كه براى عبرت آموزى اهل