در اين آيه آن است كه شايسته نيست مشركان را واگذارند كه مسجد بدست آنها باشد .
و نيز در اينكه گواهى دادن آنها بر زيان خويش بكفر ( در جملهء
شاهِدِينَ عَلى - أَنْفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ
) چگونه است اختلاف است ، سدّى گفته : مثل همين كه از نصرانى بپرسند : چه دينى دارى ؟ بگويد : نصرانى ، و يهودى در پاسخ بگويد : من يهودى هستم ، و از مشرك بپرسند : دينت چيست ؟ بگويد : مشرك هستم . و حسن گفته : يعنى همان سخن ايشان دليل بر كفر آنها است ، چنانچه گويند : سخن فلانى دليل بر بطلان مدعاى او است ، و ديگرى گفته : منظور آن سخنى بود كه در تلبيه ميگفتند يعنى اينكه ميگفتند : « لبيك لا شريك لك الا شريكاً هو لك تملكه و ما ملك » « 1 » ، و ابن عباس گويد :
گواهى آنها همان سجدهء آنها براى بتان بود با اينكه اعتراف داشتند كه آنها مخلوق هستند ، و معناى آيه اين است كه آنها با رفتار و احوال خود بزيان خويش گواهى ميدادند ، و معناى گواهى دادن و شهادت همان اظهار كردن است .
« أُولئِكَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ »
يعنى همان اعمالى را كه مانند عبادت مردمان با ايمان انجام ميدادند باطل است بخاطر آنكه آن را طورى انجام ميدادند كه در نزد خدا مستحق ثواب نبودند .
« وَ فِي النَّارِ هُمْ خالِدُونَ »
يعنى در آتش براى هميشه جاودانند .
« إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ »
لفظ « انما » براى اثبات مطلبى و نفى مطالب ديگر جز آن به كار رود ، و در اينجا معناى آيه اين است : تعمير مسجد نكند كسى - بوسيلهء زيارت و انجام عبادت در آن يا به بنا و ترميم ويرانى آن - جز آن كس كه اقرار بيگانگى حق كرده و بروز قيامت اعتراف دارد .
« وَ أَقامَ الصَّلاةَ »
يعنى نماز را با حدود و مقررات آن به پا دارد .
« وَ آتَى الزَّكاةَ »
و زكات را در جايى كه واجب شود بمستحقش بپردازد .
« وَ لَمْ يَخْشَ إِلَّا اللَّهَ »
يعنى جز خدا از هيچيك از آفريدگان نترسد . و اين جمله
هامش
( 1 ) - يعنى : بلى شريكى براى تو نيست جز همان شريكى كه تو او را و هر چه را دارد مالك هستى .