تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 7

مساهمون:

ص٧
( 1 ) بيفتند و از پشت سر بما حمله كنند ! [ ( 1 ) ] اين تذكر كه بوسيلهء برخى از قريش داده شد همه را بفكر فرو برد و نزديك بود آنان را از حركت باز دارد ولى شيطان به صورت سراقة بن مالك بن جعشم كه يكى از بزرگان بنى بكر بود در برابرشان ظاهر شده گفت : من تعهد ميكنم تا زمانى كه با محمّد در جنگ هستيد بنى بكر متعرض شما نشوند . اين سخن موجب شد كه قرشيان آسوده خاطر شده بسرعت از شهر خارج شوند .

حركت رسول خدا ( ص ) از مدينه بسوى بدر :

از آن سو رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روز هشتم ماه رمضان با همراهان خويش از مدينه خارج شد و عمرو بن ام مكتوم را براى امامت نماز منصوب فرمود ، و پس
هامش
[ ( 1 ) ] سابقهء دشمنى ميان قريش و بنى بكر از روزى شروع شده بود كه پسر حفص بن اخيف بدست بنى بكر كشته شد ، و جريان اين بود كه پسر مزبور كه جوانى زيبا و خوش اندام بود روزى بدنبال شتر گمشدهء خود بصحرا رفت ، و هم چنان كه در بيابان مىگشت عبورش بعامر بن يزيد رئيس قبيلهء بنى بكر كه با جمعى نشسته بودند افتاد ، عامر كه از زيبائى و خوش اندامى او تعجب كرده بود پرسيد : پسر كه هستى ؟ گفت : پسر حفص بن اخيف هستم عامر صبر كرد تا همين كه جوان از آن جا بگذشت گفت : اى بنى بكر شما از قريش خونى طلبكار نيستيد ؟ گفتند : چرا به خدا خون‌هائى طلبكاريم ! گفت : اكنون با كشتن اين جوان ميتوانيد بيكى از خونهاى خود برسيد . پس مردى از بنى بكر بدنبال آن جوان آمده و او را بكشت ، قريش كه از اين ماجرا مطلع شدند به بنى بكر اعتراض كردند ، عامر در پاسخشان گفت : اى گروه قريش ما چند خون از شما طلبكاريم اكنون هر چه ميخواهيد انجام دهيد اگر حاضريد خونبهاى كشته‌هاى ما را بپردازيد تا ما نيز خونبهاى اين جوان را بپردازيم و گر نه اين خونى بود كه در مقابل يكى از آن خون‌ها ريختيم ! و مردى را بجاى مردى كشته‌ايم ! قريش كه چنان ديدند با خود گفتند : صرف نظر كردن از خون يك جوان آسان‌تر از پرداختن چند خونبها و يا كارزار نمودن با بنى بكر است از اين رو از انتقام و خون خواهى صرف نظر كردند -