تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 5

مساهمون:

ص٥
( 1 ) من خود را به بىاطلاعى زده پرسيدم : كدام زن ؟ گفت : عاتكة ! پرسيدم : چه خوابى ديده ؟ گفت : اى فرزندان عبد المطلب مردانتان ادعاى پيغمبرى كردند كافى نبود كه زنانتان نيز دست به اين كار زدند ! اين عاتكة است كه ادعا دارد در خواب ديده كسى بسوى قريش آمده و گفته است : تا سه روز ديگر بجاى كشته شدنتان كوچ كنيد ! اى عباس ما تا سه روز ديگر صبر مىكنيم اگر اين مطلب واقع نشد نامهء ميان خود مىنويسيم و همگى امضاء مىكنيم كه شما فرزندان عبد المطلب دروغگو ترين مردمان در ميان عرب هستيد ! عباس گويد : به خدا اين سخنان براى من چيز مهمى نبود ليكن با اين حال منكر شده گفتم : عاتكة چنين خوابى نديده ، و اين مطلب دروغ است . اين را گفته و از او جدا شدم و چون شب شد زنان قبيلهء بنى عبد المطلب همگى بخانهء ما ريخته گفتند : اين فاسق خبيث دربارهء مردانتان هر چه خواست گفت و شما دم نزديد ، اينك پا را فراتر نهاده دربارهء زنانتان هم ياوه‌گوئى مىكند و تو گوش كردى و پاسخش را ندادى مگر غيرت نداشتى كه پاسخش را بگويى ؟ ! گفتم : من پاسخش را دادم ، ولى چيز مهمى نبود ، و به خدا اگر از اين پس سخنى گفت او را تنبيه خواهم كرد . و چون روز بعد شد يعنى روز سومى كه عاتكة آن خواب را ديده بود من خشمگين از خانه بيرون رفتم و قصد داشتم به مسجد الحرام بروم و ابو جهل را در هر كجا هست پيدا كنم و او را دشنام گفته سخنان آن روزش را تلافى كنم ، همين كه به مسجد الحرام آمدم او را ديدم كه با سرعت از مسجد خارج مىشود ، من پيش خود فكر كردم لابد اين مرد - كه خدايش از رحمت خود دور كند - دانسته كه من قصد
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 5 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى