( 1 )
مسير رسول خدا ( ص ) تا بدر :
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از مدينه كه بيرون آمد به ترتيب از « عقيق » و « ذو الحليفة » و « اولات الجيش » و « تربان » و « ملل » و « غميس الحمام » و « صخيرات اليمام » و « سيالة » و « فجّ الروحاء » و « شنوكة » گذشت تا به « عرق الظبية » رسيد .
در اينجا بمرد عربى برخوردند از او كسب اطلاع كاروان را كردند ولى او اظهار بىاطلاعى كرد ، مسلمانان به او گفتند : به رسول خدا سلام كن ! پرسيد : مگر رسول خدا در ميان شما است ؟
گفتند : آرى .
عرب پيش آمده بر آن حضرت سلام كرده گفت : اگر تو پيغمبر خدائى بگو در شكم اين شتر من چيست ؟
سلمة بن سلامة بن وقش - يكى از مسلمانان - گفت : از رسول خدا نپرس پيش من بيا تا به تو بگويم ، عرب پيش آمد ، سلامة شوخى زنندهاى با او كرده گفت :
تو بر اين شتر جهيدهاى و اكنون شترت آبستن كرّهء تو است ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رو بسلامة كرده فرمود : آرام باش ، و دهان از اين سخنان هرزه ببند ! آنگاه روى خويش از سلمة بگردانده به راه خويش ادامه داد .
و از آنجا به « بئر روحاء » آمد ، و از آنجا سمت راست راه مكه را در پيش گرفته از وادى رحقان گذشت و تا نزديكى « صفراء » براند ، در آنجا دو تن از انصار بنامهاى بسبس بن جهنى و عدى بن ابى الزغباء را پيشاپيش خود بسوى بدر فرستاد تا از ابو سفيان و كاروان او اطلاعى بدست آورند و بآنحضرت گزارش دهند سپس به راه خويش ادامه داده به طرف « صفراء » كه در ميان دو كوه قرار داشت روان شد .
همين كه بميان آن دو كوه رسيد نام آن دو كوه را سؤال كرد ؟
گفتند : نام يكى « مسلح » است و نام آن يك « مخرئ » .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از ساكنين آن دو كوه پرسيد ؟