( 1 ) از خروج از مدينه نيز در نقطهء بنام « روحاء » ابو لبابة را براى رسيدگى به كارهاى مردم بمدينه باز گرداند .
پرچم اين جنگ يكى سفيد رنگ بود كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن را بدست مصعب بن عمير سپرد و دو پرچم سياه رنگ نيز در پيش روى آن حضرت بود كه يكى بنام عقاب و در دست على بن ابى طالب بود و ديگرى در دست يكى از انصار قرار داشت [ ( 1 ) ] .
در ميان اين سپاه هفتاد شتر بود كه هر يك از آنها مورد استفادهء چند نفر بود مثلا :
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و على بن ابى طالب و مرثد بن ابى مرثد غنوى يك شتر داشتند .
حمزة بن عبد المطلب و زيد بن حارثة و ابو كبشه و أنسة از يك شتر استفاده مىكردند .
ابو بكر و عمر و عبد الرحمن بن عوف نيز هر سه يك شتر داشتند .
و بالجمله رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دنبالهء لشگر را بقيس بن أبى صعصعة سپرده به راه افتاد .
هامش
[ ( ) ] اين قضيه گذشت تا روزى مكرز بن حفص برادر آن جوان مقتول از مر الظهران ميگذشت چشمش بعامر بن يزيد كه دستور قتل برادرش را داده بود افتاد و ديد كه بر شترى سوار است و شمشيرى حمايل كرده ، مكرز به او حمله كرد و بهر كيفيتى بود شترش را خوابانيد و شمشير را از او گرفته و با همان شمشير او را بكشت آنگاه شكمش را دريده و شمشيرش را بمكة آورد و شبانه بپردهء كعبه آويزان كرد ، و اشعارى نيز در اين مورد گفت كه ابن هشام در جلد اول سيرة ص 611 نقل كرده است .
روز ديگر كه قريش شمشير عامر بن يزيد را بپردهء كعبه آويخته ديدند دانستند كه مكرز بن حفص او را كشته و شمشير مزبور را بدينجا آورده است .
اين جريان سبب عداوت سختى در ميان قريش و بنى بكر شد ولى هر دو قبيله با ظهور رسول خدا ( ص ) و انتشار دين اسلام سرگرم افراد تازه مسلمان قبيلهء خويش گشته بودند و موقتا از فكر انتقام منصرف شده بودند .
[ ( 1 ) ] و بگفتهء ابن هشام پرچم انصار بدست سعد بن معاذ بود .