( 1 ) خويش پنهان شد ، و پس از آنكه دربارهاش گفتند او مرده است بنزد مردم باز گشت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هم باز خواهد گشت ، و بايد دست و پاى هر كس را كه خيال كرده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرده است قطع كرد .
از آن سو ابو بكر يكسر آمد تا وارد اطاق رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شد و برد را از روى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بلند كرد سپس بنزد عمر آمده و هم چنان كه عمر براى مردم سخن ميگفت او را كنار زده گفت : اى عمر بجاى خود باش و بشنو تا من چه ميگويم ، و چون ديد عمر ساكت نمىشود رو بمردم كرده گفت : مردم هر كه محمّد را ميپرستيد محمّد مرد و هر كه خدا را مىپرستد خدا نمرده است سپس اين آيه را خواند :
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً . . . »
[ ( 1 ) ] .
مردم و عمر گويا اين آيه را نشنيده بودند ( و از آن آيه دانستند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرده است ) و خود عمر گويد : به خدا همين كه اين آيه را از ابو بكر شنيدم مدهوشانه روى زمين افتادم و دانستم كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از دنيا رفته است [ ( 2 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] « محمد جز فرستادهاى نيست كه پيش از او فرستادگان در گذشتهاند آيا اگر بميرد يا كشته شود بدين جاهليت خود باز ميگرديد و هر كه باز گردد به خدا زيانى نميرساند »
[ ( 2 ) ] از بىاطلاعى عمر از قرآن تعجب نكنيد زيرا زمانى هم كه بخلافت رسيد در بسيارى از موارد در اثر بىاطلاعى از آيات قرآن دستوراتى ميداد كه با تذكر على بن ابى طالب عليه السلام و ساير اصحاب از دستور او جلوگيرى مىشد و بارها گفت : « لولا على لهلك عمر » اگر على نبود عمر هلاك شده بود .