( 1 )
سفارش رسول خدا ( ص ) دربارهء انصار :
عبد اللّه بن كعب بن مالك گفته : روزى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به مسجد رفت از جمله سخنانش اين بود كه فرمود : اى گروه مهاجرين دربارهء انصار بنيكى رفتار كنيد زيرا مردم روز بروز زيادتر ميشوند ولى انصار به همين حال كه هستند زيادتر نمىشوند ، اينان پناهگاه منند كه من بدانها پناهنده شدم ، پس دربارهء نيكانشان نيكى كنيد و از بدانشان بگذريد .
عبد اللّه گويد : پس از آن ( به منزل آمد ) و چند تن از زنان مانند ام سلمة و ميمونة و ساير زنان مسلمانان كه از آن جمله اسماء دختر عميس بود دور آن حضرت جمع شدند و عباس بن عبد المطلب نيز در اطاق نشسته بود ، اينان با هم صحبت كردند كه خوب است در دهان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله « لدّ » [ ( 1 ) ] بريزيم و عباس اين كار را قبول كرد و مقدارى از آن دوا در دهان آن حضرت ريخت ، و چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به حال آمد فرمود :
چه كسى دوا در دهان من ريخت ؟ گفتند : عمويت عباس ، فرمود : اين دوائى است كه زنان از حبشه ميآورند و چرا شما چنين كارى كرديد ؟ عباس گفت : يا رسول اللّه
هامش
[ ( - ) ] و در سيرهء حلبيه ج 3 ص 384 بتفصيل جمع مذكور را ذكر كرده است كه ما آن را تلخيص كرديم .
ولى اگر خواننده كمى تأمل كند ميفهمد كه اين جمع صرفا بخاطر اين بوده كه نخواستهاند حديثى را كه طرفداران ابو بكر در مقابل حديث « سد ابواب » جعل كردهاند يكسره رد كنند و گر نه چگونه ممكن است پس از دستور رسول خدا « ص » كه فرمود : « همه درها را ببنديد جز در خانهء على » درى باز شد كه مجددا پس از چند سال اين دستور را دوباره دربارهء در خانهء ابو بكر داده باشد . . .
و عجيب است كه در خلال احاديثى كه در سيرة حلبيه نقل كرده اين حديث است : كه چون رسول خدا « ص » دستور داد جز در خانهء على همه درها را ببنديد سپس بنزد يك يك اصحاب از آن جمله ابو بكر و عمر و عباس فرستاد كه درهاى خانههاتان را ببنديد و همه بستند و ديوار كشيدند ، عباس بن عبد المطلب اجازه خواست كه حتى بجاى آن درگاهى بگذارد كه هر گاه به تنهائى بخواهد به مسجد آمد و رفت كند ولى رسول خدا ( ص ) فرمود : چنين دستورى به من نرسيده و بالاخره او هم مجبور شد يكسره در را بردارد و جاى آن ديوار بكشد .
[ ( 1 ) ] لد داروئى بوده كه براى سبك شدن حال بيمار در دهانش ميريختند .