( 1 ) و بيعت ابو بكر كارى ناگهانى و بدون انديشه بود و انجام يافت . . . آرى چنين است كه آن بدون انديشه و مقدمات قبلى بود ولى خداى تعالى مردم را از شرّ آن بيعت حفظ كرد ، و اگر كسى بدون مشورت مسلمانان با كسى بيعت كند بيعتش پذيرفته نخواهد شد و ترس آن است كه كشته شود .
در آن روزى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از دنيا رفت انصار با ما مخالفت كرده و با اشراف خود بر ضد ما در سقيفهء بنى ساعدة اجتماع كردند و على بن ابى طالب و زبير و همراهان ايشان نيز بكنارى رفتند و ما بقى مهاجرين بنزد ابو بكر آمدند ، من بابى بكر گفتم برخيز تا بنزد برادران خود از انصار برويم ما برخاستيم و به قصد ديدار آنها حركت كرديم ، در راه كه ميرفتيم دو تن از مردان شايستهء آنها بما برخوردند ( كه در حديث ديگرى پس از اين حديث عروة بن زبير گفته يكى از آنها عويم بن ساعد بود و ديگرى معن بن عدى ) .
اجتماع آنها را در سقيفة و نظرشان را در مورد خلافت بما گفتند و بدنبال آن اظهار كردند : اى مهاجرين بكجا ميرويد ؟ گفتيم : به قصد ديدار برادران انصار خود ميرويم ، گفتند : شما به آنها نزديك نشويد و كار خود را انجام دهيد ، من گفتم : نه به خدا بايد بنزد ايشان برويم ، سپس خود را بسقيفه رسانديم و در آنجا مردى را كه در لباسى او را پيچيده و در ميان گرفته بودند مشاهده كرديم ، من پرسيدم اين مرد كيست ؟ گفتند : سعد بن عبادة است پرسيدم : چه ناراحتى دارد ؟ گفتند بيمار است .
ما نشستيم كه خطيب آنها برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت :
اما بعد ، مائيم ياران خدا و لشگر اسلام ، و شما اى مهاجرين گروهى از ما هستيد و با اين سخنان مىخواستند كار خلافت را از ما بگيرند ، ولى چون او ساكت شد من خواستم سخن بگويم و پيش خود مطالبى را رديف كرده بودم كه در پاسخ مرد انصارى بگويم ولى نمىخواستم در برابر ابو بكر تندى بخرج دهم ديدم
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 431
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٤٣١