تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
( 1 ) آرى [ ( 1 ) ] من آن مسواك را از دست آن مرد گرفتم و با دندان خود آن را نرم كردم و بدست آن حضرت دادم و او بشدت دندانهاى خود را با آن مسواك كرد . سپس ديدم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله هم چنان كه سرش در دامان من بود حالش سنگين شد ، من خواستم به صورتش نگاه كنم ديدم چشمانش به بالا خيره شده و ميگويد : « نه بلكه بهشت و مجاورت رفقاى و الا را خواهانم » من گفتم : سوگند بدانكه تو را به حق مبعوث ساخته مخيّرت كردند و تو هم برگزيدى . و هم چنان كه سرش در ميان سينه و گلوگاه من بود رحلت فرمود ، ولى من بواسطه جوانى و نادانى سر او را روى بالشى نهادم و برخاسته مانند ساير زنان بسوگوارى پرداخته به سينه و صورتم ميزدم .

گفتار عمر پس از رحلت رسول خدا ( ص ) :

ابو هريرة گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از اين جهان رحلت كرد عمر بن خطاب بميان مردم آمده گفت : شنيده‌ام برخى از منافقين گمان كرده‌اند كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرده است ولى به خدا سوگند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نمرده است و بنزد پروردگار خويش رفته چنانچه موسى بن عمران بنزد خدا رفت و چهل شب از قوم
هامش
[ ( 1 ) ] صدور اين سخن و چنين تقاضائى در آن حال از رسول خدا ( ص ) خيلى بعيد به نظر ميرسد ولى چه مىشود گفت ، روايتى است كه ام المؤمنين نقل كرده و بدون چون و چرا بايد پذيرفت ! ! و بگفتهء يكى از بزرگان عايشه همه جا مىخواسته است بمردم بفهماند كه كسى از من برسول خدا ( ص ) نزديك‌تر نبود و هيچكس را باندازهء من دوست نداشت و هيچكس باندازهء من از او حديث نشنيد و امثال اين گونه امورى كه دلالت بر جاه‌طلبى برون از حد او ميكرده است ، و آنقدر حديث از زبان رسول خدا ( ص ) نقل كرده كه بگفتهء مورخين يك چهارم احاديثى كه در كتب اهل سنت دربارهء احكام اسلام و فروع دين رسيده سندش بعايشه ميرسد كه از او نقل شده ، و گويند : رويهمرفته چهل هزار حديث از رسول خدا ( ص ) نقل كرده است ، و معلوم نيست زنى كه سال چهارم بعثت رسول خدا ( ص ) به دنيا آمده و هنگام زفاف نه ساله يا ده ساله بود و هنگام رحلت رسول خدا بيست سال از عمرش نگذشته بود در كجا اين چهل هزار حديث را از رسول خدا ( ص ) شنيده است . العلم عند اللّه .