( 1 ) ترسيديم كه شما به بيمارى ذات الجنب مبتلا شده باشى ، فرمود : اين داروئى است كه خداى عز وجل نخواسته مرا بدان ( از خود ) دور كند ، بجز عمويم ( عباس ) هر كه در اطاق است از اين دارو در دهان خود بريزد ، و بخاطر اين دستور و پاداش كارى كه كرده بودند ناچار شدند همگى از آن دارو در دهان خود بريزند ، حتى ميمونة كه با اينكه روزه گرفته بود مجبور شد روزهء خود را بدان وسيله افطار كند .
اسامة بن زيد گويد : همين كه بيمارى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سنگين شد من و مردمى كه با من بودند بمدينه آمديم و من بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمدم ديدم آن حضرت حرف نميزند ولى دست خود را بسوى آسمان بلند كرد سپس بر بدن من گذارد من فهميدم كه براى من دعا مىكند .
عايشه گويد : من از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله زياد شنيده بودم كه ميگفت : خداوند هيچ پيغمبرى را قبض روح نميكند جز آنكه او را ( ميان دنيا و آخرت ) مخير مىكند ، و چون هنگام رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد آخرين كلمهء كه از آن حضرت شنيدم اين بود كه ميگفت :
« بل الرفيق الاعلى »
( يعنى نه بلكه مجاورت رفقاى و الا مقام را در بهشت خواهانم ) من كه اين سخن را شنيدم با خود گفتم : كه ديگر مصاحبت ما را نپذيرفته و در آن وقت معناى آن حديث را دانستم .
محمّد بن اسحاق در حديثى از زهرى از انس بن مالك روايت كرده كه رحلت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در روز دوشنبه اتفاق افتاد ، و در حديث ديگرى است كه هنگام ظهر آن روز رحلت فرمود .
و در حديث ديگرى عايشه گويد : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آن روز از مسجد باز گشت سرش را در دامان من گذارد و خوابيد ، در اين هنگام مردى از خانواده أبى بكر باطاق من آمد و در دست او چوب مسواكى سبز رنگ بود ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه آن را در دست او ديد نگاهى بدان مسواك كرد كه من دانستم مايل آن است ، از اين رو عرض كردم : يا رسول اللّه آيا ميل دارى اين مسواك را برايت بگيرم ؟ فرمود :
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 427
مساهمون: ابن هشام الحميري
ص٤٢٧