( 1 ) بيمارى آن حضرت سختتر شد تا اينكه فرمود : هفت مشك آب از چاههاى مختلف بكشيد و بر بدن من بريزيد تا من بنزد مردم بروم و با آنها عهدى تجديد كنم ، ما آن حضرت را در طشتى كه مال حفصة بود نشانديم و آنقدر آب بر بدنش ريختيم تا فرمود : بس است [ ( 1 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] از اينجا به بعد ابن هشام پارهء احاديث را از ابن اسحاق و ديگران نقل كرده كه گذشته از اينكه مورد اعتماد نبود مخالف با روايات ديگر و همچنين مخالف با گفتار بسيارى از علماء و مورخين اهل سنت بود چنانچه نظائرش در حديث ثقلين و جنگ احد و خيبر و غيره مشاهده شد و گذشته مورد رد و ايراد بسيار واقع شده و محتاج بتوضيحات زياد و پاورقيهاى مفصلى بود كه بخاطر رعايت اختصار از ذكر آن خوددارى شد ، و براى نمونه يكى از آنها را در اينجا ذكر كرده و در پايان آن روايات ديگرى كه مخالف آن است و پارهء از كلمات علماى سنت را دربارهء آن نقل مىكنيم :
« محمد بن اسحاق از زهرى از ايوب بن بشير روايت كرده كه گفت : رسول خدا ( ص ) در آن روز در حالى كه سر خود را بسته بود به مسجد آمد و بالاى منبر رفته و در ابتدا براى شهداى احد آمرزش طلبيد و درود بسيارى بر آنها فرستاد سپس فرمود : خداوند بندهاى از بندگان خود را ميان دنيا و آنچه نزد او است مخير ساخت و او آنچه را نزد خدا است بر دنيا ترجيح داد و آن را اختيار كرد .
ابو بكر مقصود رسول خدا ( ص ) را فهميد و بگريه افتاده گفت : ما خود و فرزندانمان را فداى تو مىكنيم ، رسول خدا ( ص ) فرمود : اى ابو بكر بجاى خود باش ، سپس فرمود :
بنگريد بدرهائى كه از خانهها بسوى مسجد باز كردهاند و همهء آنها را ببنديد و جلويش را سد كنيد جز در خانهء ابو بكر .
اين حديث از چند جهت مخدوش است :
اولا - از جهت سند زيرا كه ايوب بن بشير از نظر ما مجهول است و مشترك بين چهار نفر است كه چنانچه ابن حجر در تهذيب التهذيب ج 1 : 396 گفته سه نفر آنها مسلما رسول خدا را درك نكردهاند و آن كسى كه زهرى از او حديث مىكند نيز معلوم نيست رسول خدا ( ص ) را درك كرده باشد زيرا ابن حجر در كتاب اصابة و همچنين يوسف بن عبد البر در كتاب استيعاب در ذكر صحابه نامى از او نبردهاند ، و ابن اثير هم در اسد الغابة گويد :