( 1 ) پيش از اين صورت تو و دين و شهر تو مبغوضترين صورتها و دينها و شهرها در نزد من بود و اكنون محبوبترين آنها در پيش من صورت و دين و شهر تو است .
سپس به قصد عمره بمكة آمد و چون بدانجا رسيد مشركين مكه به او گفتند : اى ثمامة از دين بيرون رفتى ؟ گفت : نه ، بلكه من بهترين اديان يعنى دين محمّد را پيروى ميكنم و به خدا سوگند از اين پس دانهاى از گندم يمامة بشما نخواهد رسيد مگر آنكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اجازه بدهد ، سپس از آنجا به يمامه آمد و مانع شد كه مردم آن سامان گندم بمكة حمل كنند .
قريش از اين جريان بستوه آمده نامهء برسول خدا صلى اللّه عليه و آله نوشتند كه تو خود دستور صلهء رحم ميدهى ولى رحم خود را با ما قطع كردهاى پدران را كه با شمشير كشتى و پسران را با گرسنگى ميكشى ؟ .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه آن نامه را خواند به ثمامة نوشت كه از آن پس مانع حمل گندم به شهر مكه نشود .
38 - سريه علقمة بن مجرز .
چون در غزوهء ذى قرد وقاص بن مجرز مدلجى ( به شرحى كه پيش از اين گفتيم [ ( 1 ) ] كشته شد علقمة بن مجرز از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خواست او را بدنبال قاتلين روانه كند تا انتقام برادرش را از آنها بگيرد .
ابو سعيد خدرى گويد : مرا نيز رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ( با چند تن ) بهمراه علقمة فرستاد ، ما هم چنان تا جائى كه جنگ واقع شده بود يا قسمتى از راه كه رفتيم علقمة بن مجرز چند تن را بسركردگى عبد اللّه بن حذافة سمى كه مرد شوخى بود روانه كرد ، او هم چنان پيش رفت و در جائى دستور داد آتشى افروختند سپس بهمراهان گفت : آيا اطاعت من بر شما واجب نيست ؟ گفتند : چرا ، گفت : آيا چنان نيست كه اگر من شما را به چيزى امر كنم بايد آن را انجام دهيد ؟ گفتند : چرا ، گفت :
من شما را بحقى كه بر گردن شما دارم سوگند مىدهم كه در اين آتش بيفتيد .
هامش
[ ( 1 ) ] در صفحهء 193 از همين جلد .