( 1 ) سخنان دست بردار اگر مرا بكشى مرد محترمى را كشتهاى و اگر فدا ميپذيرى هر چه ميخواهى بگو ( تا بپردازم ) .
مدتى بر اين منوال گذشت تا اينكه روزى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دستور آزادى ثمامة را صادر فرمود ، چون او را آزاد كردند به بقيع رفت و در آنجا خود را شستشو داده بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله باز گشت و بدست آن حضرت مسلمان شد و چون شب شد و مانند هر شب براى او غذا آوردند و شتر شيرده رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را نزدش حاضر كردند ديدند مقدار كمى از آن غذا و شير خورد .
اين جريان سبب تعجب مسلمانان گرديد و چون جريان را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گفتند فرمود : از چه تعجب مىكنيد از مردى كه در اول روز با امعاء كافرى غذا خورده و در پايان روز با امعاء مسلمان . همانا كافر با امعاء هفتگانه غذا مىخورد و مؤمن با يكى [ ( 1 ) ] ثمامة پس از اين جريان به قصد انجام عمره بسوى مكه حركت كرد و چون بمكة رسيد تلبيه گفت ، و او نخستين كسى بود كه هنگام دخول مكه تلبيه گفت ، قريش كه صداى او را شنيدند ( و دانستند كه مسلمان شده ) او را دستگير كرده در صدد قتل او برآمدند ، و چون خواستند گردنش را بزنند مردى از قريش گفت : او را نكشيد كه هنگام رفت و آمد به يمامة براى خريد خوار و بار به او محتاج خواهيد شد از اين رو ثمامة را رها كردند .
و مردى از بنى حنيفة در اين باره ( به اين كار ثمامة افتخار كرده ) ميگويد :
و منّا الذى لبّى بمكة معلنا * برغم ابى سفيان فى الاشهر الحرم [ ( 2 ) ]
و در حديث ديگرى است كه چون مسلمان شد برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد :
هامش
[ ( 1 ) ] جوهرى و ديگران براى اين حديث چند معنى ذكر كردهاند كه از آن جمله گفتهاند مقصود زهد و قناعت مؤمن و حرص و ولع كافر در خوراك است ، و براى اطلاع از معانى ديگر بلسان العرب مادهء « م ع ى » و مجمع البحرين لفظ « معا » مراجعه فرمائيد .
[ ( 2 ) ] يعنى از ما است كسى كه بر غم ابو سفيان علنا در شهر مكه در ماههاى حرام تلبيه گفت .