( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نشسته بود اين سخن را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيد و چون شب فرا رسيد به خانه آن زن رفت و او را بقتل رساند ، و چون صبح شد بنزد آن حضرت آمده عرضه داشت : يا رسول اللّه من آن زن را كشتم . حضرت فرمود : اى عمير خدا و رسولش را يارى كردى . عمير گفت : آيا كشتن او موجب گرفتارى من ( بدست افراد بنى خطمة ) نخواهد شد ؟ حضرت فرمود : كسى دربارهء او نزاع نخواهد كرد .
عمير كه اين سخن را شنيد بنزد بنى خطمة كه اختلاف زيادى دربارهء خون آن زن كرده بودند باز گشته و با اينكه آن زن پنج پسر بزرگ داشت به آنها گفت : اى بنى خطمة دختر مروان را من كشتهام اكنون هر كارى از دستتان بر ميآيد نسبت به من انجام دهيد ! و اين حرف سبب شد كه اسلام در ميان قبيلهء مزبور رونق بگيرد و افرادى از آن قبيله كه مسلمان شده بودند و تا بآنروز اسلام خود را مخفى ميداشتند دين خود را آشكار كنند و افراد ديگرى هم از آن قبيله وقتى شوكت اسلام را در آن روز مشاهده كردند مسلمان شدند ( و بدين ترتيب خون آن زن پايمال شد و كسى جرئت نكرد مطالبهء خون او را بكند )
داستان اسارت ثمامة بن اثال حنفى و اسلام او :
از أبى هريرة روايت شده كه گفت : هنگامى لشگرى از طرف رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به جائى ميرفت و سر راه خود مردى از بنى حنيفة را كه نمىشناختند باسارت گرفتند و چون او را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آوردند حضرت فرمود : هيچ ميدانيد چه شخصى را باسارت گرفتهايد ؟ اين مرد ثمامة بن اثال حنفى است با او بنيكى رفتار كنيد ، سپس به خانه رفت و دستور داد غذائى را كه در خانه داشتند براى ثمامة بفرستند ، و نيز امر كرد كه شتر شيرده آن حضرت را هر صبح و شام بنزد او ببرند تا هر چه مىخواهد از شير آن دوشيده و بياشامد .
ولى تمام اين محبتهاى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در او تأثيرى نميكرد و چون آن حضرت به او مىفرمود : اى ثمامة مسلمان شو ! او در پاسخ مىگفت : اى محمّد از اين