( 1 ) و آنان چند تن از مردم « ميناء » كه از سواحل بحر احمر بود اسير كرده بمدينه آوردند ، بين اسيران را كه در ميانشان مادر و فرزند وجود داشت جدائى انداخته و جدا جدا در معرض فروش قرار دادند ، و همين سبب شد كه آنها بگريه افتادند .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه از آنجا عبور كرد و گريه آنها را ديد پرسيد : چرا گريه مىكنند ؟ بآنحضرت گفتند : براى آنكه ميانشان جدائى انداختهاند ، حضرت دستور داد آنها را ( يعنى مادر و فرزند را ) با هم به فروش برسانند .
( اينك برگرديم بدنباله كلام ابن اسحاق ) 36 - سريه سالم بن عمير و ماموريت او براى قتل أبى عفك .
أبو عفك يكى افراد قبيلهء بنى عمرو بن عوف تيرهاى از بنى عبيدة - بود كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله حارث بن صامت را كشت نفاق درونى خود را ظاهر كرد و اشعارى در مذمت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سرود [ ( 1 ) ] رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه آن اشعار را شنيد فرمود : كيست كه شرّ اين خبيث را از من دور كند ؟ سالم بن عمير - يكى از افراد همان قبيلهء بنى عمرو بن عوف - كه يكى از گريه كنندگان بود [ ( 2 ) ] بدنبال اين كار رفت و ابو عفك را بقتل رسانيد ، و امامة مزيرية در اين باره دو شعر گفت .
37 - سريه عمير بن عدى خطمى و رفتن او براى كشتن عصماء دختر مروان .
عصماء دختر مروان زنى از قبيلهء بنى امية بن زيد ( از اهل مدينه ) بود كه مردى از بنى خطمة او را بزنى گرفته بود و چون جريان قتل ابو عفك را شنيد منافق شده و دربارهء عيبجوئى مسلمانان و ديانت مقدس اسلام اشعارى گفت [ ( 3 ) ] رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه آن اشعار را شنيد فرمود : آيا كسى نيست كه انتقام مرا از دختر مروان بگيرد ؟ مردى از بنى خطمة كه نامش عمير بن عدى بود و در محضر
هامش
[ ( 1 ) ] براى اطلاع از اشعار ابى عفك و دو شعر امامة بصفحهء 636 ج 2 سيرة مراجعه شود .
[ ( 2 ) ] اسامى گريه كنندگان در صفحهء 323 از همين جلد گذشت .
[ ( 3 ) ] سيرة ج 2 : 637 .