تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 408

مساهمون:

ص٤٠٨
( 1 ) كرد كه گوشت و چربى آن بيست روز تمامى ما را كفايت كرد و ناتوانى و ضعف ما را نيز كه در اثر كمى آذوقه مبتلا شده بوديم بر طرف ساخت و فربه شديم ، أبو عبيده دستور داد تا استخوان ضلعى از اضلاع آن حيوان را سر راه ما بگذارند و ما از زير آن عبور كنيم ، سپس دستور داد بلندترين افراد بر بلندترين شتران سوار شود و از زير آن عبور كند ، و چون عبور كرد آن استخوان از سر آن مرد بلندتر بود ، و چون بمدينه آمديم و جريان را براى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرديم فرمود : رزقى بود كه خدا روزى شما كرد . ( در اينجا ابن هشام دو سريه از سراياى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را كه از قلم ابن اسحاق افتاده است بشرح زير ذكر مىكند : )

سريهء عمرو بن اميهء ضمرى :

و از جمله سرايائى كه بگفته ابن هشام محمّد بن اسحاق ذكر نكرده سريهء عمرو بن امية ضمرى است كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را براى كشتن ابو سفيان بن حرب مأمور كرد . بدين شرح كه چون خبيب بن عدى و همراهانش را مشركين بقتل رساندند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عمرو بن اميه را مأمور كرد تا جبار بن صخر انصارى را همراه خود برداشته بمكة برود و ابو سفيان بن حرب را بقتل برساند ، آن دو از مدينه بيرون آمده و چون به مكه رسيدند شتر خود را در دره‌اى از دره‌هاى « يأجج » رها كرده و شبانه وارد مكه شدند . جبار بن صخر بعمرو گفت : خوب است طوافى در مسجد كرده و دو ركعت نماز نيز در آنجا بجا آورديم ؟ عمرو گفت : اينها چون از صرف شام فارغ ميشوند در پشت خانه‌هاى خود مىنشينند ( و ما را مىبينند ) ؟ جبار گفت : انشاء اللّه ( كه چنين نخواهد شد ) . و بدين ترتيب عمرو گويد : من با جبار به مسجد الحرام رفته طواف و نماز را انجام داديم و سپس به قصد قتل ابو سفيان خارج شديم ، و هم چنان كه در كوچه‌هاى مكه