( 1 ) مرا با گروهى از مسلمانان كه از آن جمله ابو قتاده حارث بن ربيعى و محلم بن جثامة بودند بسوى قبيلهء إضم فرستاد ، - و ما بدنبال مأموريت فوق به راه افتاده تا باراضى آنها رسيديم ، در آنجا عامر بن اضبط اشجعى بما برخورد كه سوار بر شترى بود و مختصر متاعى با ظرفى شير هم همراه داشت ، و چون بما رسيد مطابق دستور اسلام بر ما سلام كرد و ما از او گذشتيم لكن محلم بن جثامة روى اختلافى كه از پيش با او داشت بر او حمله كرده او را كشت و شترش را با آنچه همراه داشت بگرفت ، اين جريان گذشت تا چون بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برگشتيم و جريان را براى آن حضرت شرح داديم خداى تعالى دربارهء ما اين آيه را نازل فرمود :
« اى كسانى كه ايمان آوردهايد چون در راه خدا بيرون رويد بتحقيق و جستجو پردازيد و بآنكس كه اظهار اسلام كند نگوئيد تو مؤمن نيستى براى آنكه از متاع ناچيز دنيا بهرهء ببريد كه غنيمتهاى بسيار نزد خدا است . . . » تا به آخر آيه [ ( 1 ) ] .
و گويند : هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در حنين بود روزى نماز ظهر را خواند و در زير درختى آرميد در اين هنگام اقرع بن حابس و عيينة بن حصن برخاسته و دربارهء قتل عامر بنزاع و خصومت پرداختند ، عيينة كه در آن روز رئيس غطفان بود مطالبهء خون عامر را ميكرد و اقرع بن حابس از محلم بن جثامة كه از بنى خندف بود دفاع ميكرد ، اين خصومت بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كشيده شد ، عيينة مىگفت : اى رسول خدا به خدا سوگند او را رها نمىكنم تا همان داغى را كه او بر دل زنان ما گذارد بر دل زنانشان بگذاريم ، رسول خدا مىفرمود : بلكه خونبهاى او را صد شتر بگيريد كه پنجاه شتر را در اين سفر بشما بپردازيم و پنجاه شتر ديگر را در مراجعت از اين سفر ، ولى او حاضر نمىشد .
در اين هنگام مردى كوتاه قد و چهار شانه از بنى ليث بنام مكيثر - يا مكيتل برخاست و گفت : اى رسول خدا به خدا سوگند من براى اين كشته در ابتداى اسلام
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء نساء آيهء 94 .