تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
( 1 ) و سالم روايت كرده كه چون عيينة بن حصن و اقرع بن حابس از نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله برخاستند بنزد قبيله خود رفته در آنجا اقرع بن حابس رو بقبيلهء قيس ( همراهان عيينة بن حصن ) كرده گفت : اى گروه قيس مانع شديد از اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دربارهء اين كشته كار را باصلاح و سازش فيصله دهد آيا احتمال نميدهيد كه با اين وضع مورد لعن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله واقع شويد و بدنبال آن مورد لعن خداى تعالى واقع گرديد يا اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بر شما خشم كند و بدنبال آن خداى تعالى بر شما خشم گيرد بدان خدائى كه جان اقرع بدست او است يا كار را برسول خدا واگذار كنيد تا هرطور كه ميخواهد در اين باره حكم كند و يا پنجاه نفر گواه از بنى تميم بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميبرم كه همگى خدا را گواه بگيرند كه اين رفيق شما ( عامر بن اضبط ) در حال كفر بقتل رسيده و تا بآنروز نماز نخوانده است و بدين ترتيب خون او را پايمال ميكنم ، بنى قيس كه اين سخن را از اقرع بن حابس شنيدند حاضر شدند ديهء خون او را بگيرند .

33 - سريه عبد اللّه بن أبى حدرد و مأموريت او براى كشتن رفاعة بن قيس جشمى .

ابن أبى حدرد گويد : من زنى از قبيلهء خود گرفتم و دويست درهم مهر او كردم ، و سپس بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده از او براى پرداخت آن مهريه كمك خواستم ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پرسيد : مگر چقدر مهريه عيال خود كرده‌اى ؟ گفتم : دويست درهم ، فرمود : سبحان اللّه اگر پول را از شكم دره‌اى ( بدون زحمت و تلاش هم ) جمع ميكرديد بيش از اين مهر نميكرديد به خدا سوگند نزد من چيزى نيست كه به تو كمك كنم . چند روز از اين ماجرا گذشت تا مردى از بنى جشم بنام رفاعة بن قيس يا قيس بن رفاعه كه در ميان قبيله بنى جشم داراى اسم و رسمى بود با گروه زيادى از بنى جشم بسرزمين غابه در آمد و در فكر بود تا قبيلهء قيس را براى جنگ با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در آنجا گردآورد .