تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
( 1 ) آنها را گول زده ( و با اينكه مسلمان شده بودند ) به اين سرنوشت دچار شدند . رفاعة بن زيد شتر خود را خواست و سوار شده با آنها خود را به امية بن ضفارة برادر همان شخص كه بدست لشگريان اسلام كشته شده بود رساندند و او را نيز همراه خود برداشتند و با سرعت خود را بمدينه رساندند . و چون بنزديك مسجد آمدند مردى آنها را ديد و فرياد زد : شترانتان را نخوابانيد كه دستهايشان قطع مىشود . اينان پياده شدند و شتران را سر پا نگهداشته وارد مسجد شدند ، چون چشم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به آنها افتاد اشاره كرد كه از پشت سر مردم جلو بيايند ، رفاعة بن زيد خواست شروع بسخن كند كه مردى برخاسته گفت : يا رسول اللّه اينان مردمى ساحر و جادوگرند ! و دو بار اين سخن را تكرار كرد . رفاعة گفت : خدا رحمت كند كسى را كه امروز با ما به خوبى رفتار كند ، سپس نامهء را كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى او نوشته بود به آن حضرت داده عرض كرد : يا رسول اللّه ( با اين نامهء كه از پيش براى من نوشته‌اى هم اكنون با ما عهد شكنى كرده‌اند ) نامه‌اى قديم و نيرنگى جديد ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اى پسر نامه را بلند بخوان ، و چون نامه را خواند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله جريان را از او پرسيد و آنها نيز ما وقع را بعرض رساندند حضرت فرمود : اكنون دربارهء آنها كه كشته شده‌اند چه بكنم ؟ و سه بار اين جمله را تكرار فرمود . رفاعة گفت : يا رسول اللّه تو خود داناترى ، ما نه حرامى را حلال كرده‌ايم و نه حلالى را حرام كرده‌ايم . ابو زيد بن عمرو - يكى از همراهان رفاعة عرض كرد : يا رسول اللّه آنها كه زنده‌اند آزاد كنيد و آنها كه كشته شده‌اند ( خونشان هدر ) و در زير قدمهاى من باشد ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : ابو زيد راست گفت ، سپس ( بعلى بن ابى طالب فرمود : ) يا على با ايشان سوار شو ( و براى آزاد كردن اسيران و باز گرداندن اموالشان بهمراه اينان برو ) على ابى طالب گفت : يا رسول اللّه زيد بن حارثة از من