تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
( 1 ) و شش ميل از خيبر دور شدند در جائى بنام قرقرة يسير بن رزام از رفتن بمدينه منصرف شد و از كار خويش پشيمان گشت ، و چون بدنبال شمشير خود مىگشت عبد اللّه بن اينس پى برد كه او از آمدن بهمراه آنها پشيمان شده و قصد جنگ دارد از اين رو به يسير حمله كرد و پايش را با شمشير قطع كرد ، يسير نيز با عصاى سر كجى كه در دست داشت بعبد اللّه زد و سر او را مجروح كرد ، در اين هنگام هر كداميك از مسلمانان بيكى از يهوديان حمله كرده آنها را بقتل رساندند ، فقط يكتن از يهوديان توانست فرار كند و خود را از كشته شدن نجات دهد . و چون عبد اللّه بن انيس بمدينه آمد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از آب دهان خويش به زخم سر او ماليد و همان موجب شد كه آن زخم او را اذيت نكند . 25 - سريه عبد اللّه بن عتيك در خيبر كه ابو رافع بن حقيق در همين سريه كشته شد .

26 - سريه عبد اللّه بن انيس

و مأموريت او براى جنگ با خالد بن سفيان هدلى كه در جائى بنام نخله يا عرنه موضع گرفته و براى جنگ با رسول خدا صلى اللّه عليه و آله لشگر تهيه مىكرد ، پس آن حضرت عبد اللّه بن انيس را بجنگ او فرستاد و عبد اللّه او را بقتل رسانيد . شرح داستان از زبان عبد الله بن انيس : عبد اللّه بن انيس گويد : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مرا خواست و به من فرمود : شنيده‌ام پسر سفيان بن نبيح در نخله يا در عرنة لشگر تهيه مىكند تا بجنگ من آيد ، و تو بدانجا ميروى و او را بقتل ميرسانى ، عرض كردم : يا رسول اللّه خصوصيات و شكل و قيافه او را براى من توصيف كن تا من او را بشناسم ، فرمود : او چنان است كه وقتى او را ببينى تو را به ياد شيطان ميأندازد ، و نشانه او آن است كه هميشه لرزه‌اى در بدنش احساس خواهى كرد . عبد اللّه گويد : من شمشير خود را به گردن آويخته و بدنبال مأموريت بدنبال خالد بن سفيان رفتم و چون به مكان او رسيده و چشمم به او افتاد نشانه‌هائى كه رسول
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 395 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى