تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
( 1 ) رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با جمعى از اشراف و بزرگان قربانى همراه خود آورده بودند و چون آن حضرت به « سرف » رسيد دستور داد كه هر كس قربانى همراه نياورده احرام عمره ببندد [ ( 1 ) ] و بزنان خود دستور داد همين كار را انجام دهند ، زنان به آن حضرت گفتند : پس چرا خود شما اين كار را نمىكنيد ؟ فرمود من قربانى همراه آورده‌ام و نمىتوانم از احرام خارج گردم تا هنگامى كه قربانىها را نحر كنم .

بازگشت على ( ع ) از يمن :

چنان كه پيش از اين گفتيم رسول خدا صلى اللّه عليه و آله على بن ابى طالب را بنجران ( يكى از شهرهاى يمن ) فرستاده بود تا صدقات آنجا را جمع آورى كرده و جزيهء نصاراى آن شهر را نيز گرفته بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آورد و هنگامى كه على بن ابى طالب از آنجا باز ميگشت مصادف با آمدن آن حضرت صلى اللّه عليه و آله به مكه بود از اين رو على عليه السلام نيز احرام بسته و براى ديدار رسول خدا صلى اللّه عليه و آله پيش از همراهان خود به مكه آمد و آن حضرت را در حالى كه احرام داشت ملاقات كرد ، ولى هنگامى كه بنزد همسرش فاطمه دختر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رفت ديد فاطمة از احرام بيرون آمده از اين رو پرسيد : اى دختر رسول خدا چه شده كه از احرام بيرون آمده‌اى ؟ پاسخ داد : براى آنكه رسول خدا بما دستور داد نيت عمره كنيم و از احرام خارج شويم ، على بن ابى طالب بسوى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله باز گشت و پس از فراغت از گزارش اخبار سفر خويش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله به او فرمود : اكنون برخيز و به مسجد برو و طواف كن و سپس مانند ديگران از احرام بيرون آى ، عرض كرد : يا رسول اللّه من مانند شما احرام بسته‌ام فرمود : اكنون مانند ديگران از احرام بيرون آى ، عرض كرد : يا رسول اللّه هنگامى كه من ميخواستم احرام ببندم گفتم : بار خدايا به همان نحو كه پيغمبر و بنده و رسولت محمّد احرام بسته من هم به همان نحو احرام مىبندم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از او پرسيد : آيا قربانى با خودت آورده‌اى ؟
هامش
[ ( 1 ) ] در اينجا عايشه داستانى از حائض شدن خود نقل مىكند كه از نقل و ترجمه آن خوددارى شد سيرة ج 2 : 601 .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 373 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى