( 1 )
اشعث بن قيس در ميان فرستادگان قبيلهء كنده :
و از جمله وفد كندة بود كه اشعث بن قيس نيز در زمرهء ايشان بود و مجموع افرادى كه همراه اشعث آمده بودند هشتاد نفر بودند كه بمدينه آمده و وارد مسجد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شدند ، اينان سرها را شانه زده و سرمه كشيده بودند و جبههاى يمنى كه آستر آنها از حرير بود بر تن كرده بودند ، و چون بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمدند حضرت از آنها پرسيد : مگر مسلمان نشدهايد ؟ گفتند : چرا ، فرمود : پس اين حريرها چيست كه بر تن داريد ؟ آنها كه اين سخن را شنيدند استر جامههاى خود را كنده بر زمين افكندند [ ( 1 ) ] .
فرستادگان أزد :
و از جمله صرد بن عبد اللّه ازدى بود كه بهمراه گروهى از قبيلهء أزد بمدينه آمد و بدست رسول خدا صلى اللّه عليه و آله اسلام آورد و در اين دين مقدس به خوبى پايدارى كرد و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را بر افرادى كه از قبيلهء أزد مسلمان شده بودند امير كرده و به آنها دستور داد بسركردگى او با قبائل مشركى كه در اطراف بلاد ايشان از اهل يمن هستند جنگ كنند .
صرد بن عبد اللّه بدستور آن حضرت با همراهان خود حركت كرده خود را به « جرش » رساندند و « جرش » در آن زمان از شهرهاى حصاردار محكمى بود كه قبائلى از يمن در آنجا سكونت داشتند ، و قبيلهء خثعم نيز هنگامى كه از آمدن مسلمانان بدان سو مطلع شدند بدان شهر پناه بردند و در آنجا متحصن گشتند .
صرد بن عبد اللّه و همراهان نزديك بيك ماه آن شهر را محاصره كردند و چون ديدند راهى به داخل آن شهر نيست باز گشتند و چون بكوهى بنام « شكر » ( در آن نزديكى ) رسيدند مردم جرش خيال كردند كه آنها از ترس ايشان فرار كرده و منهزم
هامش
[ ( 1 ) ] در اينجا ابن هشام قسمتى از گفتگوئى را كه ميان اشعث بن قيس و رسول خدا ( ص ) درباره نسب خود اتفاق افتاده نقل مىكند سيرة ج 2 : 567 - 568 .