تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
( 1 ) زودتر خود را به او برسانى ( و از او پيروى كنى ) زيرا اگر او ( براستى ) پيغمبر باشد كه تو در ايمان به او سبقت جسته‌اى ، و اگر داعيهء پادشاهى هم داشته باشد كه از عزت و شخصيت تو در يمن كاسته نمىشود و تو همان هستى كه بوده‌اى ! عدى بن حاتم گويد : به او گفتم : به خدا رأى صواب همين است كه تو گفتى و بدنبال آن سخن برخاسته بسوى مدينه حركت كردم و خود را بدان شهر رساندم و هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در مسجد نشسته بود خدمت آن حضرت شرفياب شده و بر او سلام كردم حضرت فرمود : كيستى ؟ گفتم : عدى بن حاتم هستم . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه مرا شناخت از جا برخاسته مرا بسوى خانه خود برد و هم چنان كه در راه ميرفتيم پير زنى سر راه او آمد و او را نگهداشت ، و به خدا سوگند آن حضرت را ديدم زمانى دراز در آنجا ايستاد و دربارهء كار آن پير زن با او صحبت كرد من كه اين جريان را ديم با خود گفتم : به خدا سوگند اين مرد داعيهء سلطنت و پادشاهى ندارد ، سپس آن حضرت مرا به خانه برد و در آنجا توشك چرمى كه ميانش ليف خرما بود براى من پهن كرده به من فرمود : روى آن بنشين ، من عرض كردم : تو خود روى آن بنشين ، فرمود : نه ، تو بنشين ، من روى آن توشك نشستم و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله روى زمين نشست من پيش خود گفتم : به خدا اين رفتار سلاطين و پادشاهان نيست ، سپس به من فرمود : اى عدى بن حاتم مگر تو بكيش ركوسية [ ( 1 ) ] نبودى ؟ گفتم : چرا ، فرمود : مگر تو از قوم و قبيله‌ات چهار يك نميگرفتى ؟ گفتم : چرا فرمود : در صورتى كه اين كار در مذهب تو جايز نبوده ؟ گفتم : آرى به خدا سوگند . و از اين سخن او دانستم كه او پيامبر مرسل است كه از اين امور آگاه است . سپس فرمود : اى عدى شايد آنچه مانع تو از پذيرفتن اسلام مىشود احتياج و فقر مسلمانان است و به خدا سوگند طولى نمىكشد كه آنقدر مال در ميان آنها بريزد كه براى گرفتن آن كسى پيدا نشود ، و شايد مانع تو از پذيرفتن اسلام زيادى دشمنان مسلمين و كمى افراد ايشان باشد ولى به خدا سوگند طولى نمىكشد كه
هامش
[ ( 1 ) ] ركوسية چنانچه گفته‌اند : مذهبى بوده ما بين مذهب نصارى و صابئين .