( 1 ) گشتهاند ، از اين رو در تعقيب آنها از شهر خارج شده و پاى همان كوه خود را بايشان رساندند ، در اين موقع صرد بن عبد اللّه برگشته بايشان حملهء سختى كرد و جمع بسيارى از ايشان كشت .
و قبل از اين جريان مردم جرش دو نفر را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستاده بودند و آن دو در خدمت آن حضرت رفت و آمد ميكردند كه روزى پس از نماز عصر رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : ( كوه ) « شكر » در كداميك از بلاد است ؟ آن دو مرد جرشى برخاسته گفتند : يا رسول اللّه در بلاد ما كوهى است كه اهل جرش بدان « كشر » مىگويند ، حضرت فرمود : نامش « شكر » است نه « كشر » ، گفتند : يا رسول اللّه مگر در آن كوه چه اتفاقى افتاده ؟ فرمود : هم اكنون ( شتران ) قربانيهاى خدا را در آنجا نحر كردند ! آن دو مرد بنزد ابو بكر يا عثمان آمده و نشستند ، و او به آنها گفت : واى بر شما رسول خدا صلى اللّه عليه و آله با اين سخن خبر قتل قوم شما را داد بر - خيزيد و از آن حضرت بخواهيد تا دعا كند و خداوند اين بلا را از آنها دفع كند آن دو برخاسته بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمدند و از آن حضرت خواستند دعا كند تا خدا آن بلا را از قبيلهء ايشان بر دارد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز دعا كرده آن دو نفر از پيش آن حضرت خارج شده بسوى قوم خود باز گشتند و ديدند در همان ساعتى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آن سخن را فرموده قوم ايشان بدست صرد بن عبد اللّه و همراهانش بقتل رسيدهاند .
پس از اين جريان مردم جرش افرادى را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستاده و مسلمان شدند و آن حضرت براى ايشان در اطراف جرش حدودى را معين كرد و نشانههائى براى آن حدود گذاردند كه هر كس در آن محدوده اسب و شتر و يا گاو و گوسفندى بچراند آن حيوان بهدر است و حق مطالبهء آن را از اهل جرش ندارد .
و دربارهء اين جنگ مردى از قبيلهء ازد اشعارى نيز گفت [ ( 1 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 588