( 1 ) تو مىشنوى زنى از مسلمين از قادسية بر شتر خويش سوار شود و بدون هيچگونه خوف و ترسى به زيارت خانهء كعبه بيايد ، و شايد مانع تو از دخول در اين دين آن باشد كه مىبينى سلطنت و قدرت ( دنيا ) در دست ديگران است ، ولى به خدا سوگند طولى نمىكشد كه مىبينى قصرهاى سفيد سرزمين بابل بدست ايشان فتح شده .
عدى بن حاتم گويد : من مسلمان شدم و به خدا سوگند از آن سه چيزى كه فرمود دو چيزش را ديدهام و به خدا سومى آنها نيز خواهد شد .
آن دو چيزى كه ديدم يكى فتح قصرهاى سفيد بابل بود و ديگر آن بود كه ديدم زنى از قادسية بر شتر سوار شد و بدون خوف و واهمه به زيارت خانهء خدا آمد و سومى را كه نديدهام ولى ميدانم كه خواهد شد آن است كه آنقدر اموال بر مسلمانان فرو ريزد كه گيرندهء براى آن يافت نشود .
آمدن فروة بن مسيك مرادى بنزد رسول خدا ( ص ) :
قبيلهء مراد و همدان دو قبيله از قبائل عرب بودند كه پيش از ظهور اسلام جنگى ميان آنها واقع شد و همدان در آن روز بسركردگى اجدع بن مالك - يا مالك بن حريم همدانى - قبيلهء مراد را شكست داد و جمع زيادى از آنها كشته و يا مجروح ساختند ، و آن روز را « يوم الردم » ناميدند .
فروة بن مسيك كه از قبيلهء مراد بود دربارهء شكست قبيلهء خود در آن روز اشعارى سرود [ ( 1 ) ] و سپس بنزد ملوك كندة رفت .
و در همين سال از جمله كسانى كه بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمد فروة بن مسيك بود كه از ملوك كنده دورى كرده و خود را برسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسانيد و در اين باره دو شعر هم گفت [ ( 2 ) ] و چون بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد حضرت به او فرمود :
اى فروة آيا آنچه در « يوم الردم » بر سر قوم تو آمد بر تو ناگوار بود ؟ عرض كرد :
يا رسول اللّه براى هر كس كه قوم و قبيلهاش گرفتار شود به آن مصيبتى كه قوم من در آن روز
هامش
[ ( 1 ) ] اشعار مزبور را ابن هشام در سيرة ج 2 : 582 نقل كرده است .
[ ( 2 ) ] سيرة ج 2 : 582 .