تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 330

مساهمون:

ص٣٣٠
( 1 ) براى همراهان خود نقل كرد .

سخن برخى از منافقين و آيهء كه درباره‌شان نازل شد :

برخى از منافقين كه از آن جمله وديعة بن ثابت و مخشن بن حمير بودند در سفر تبوك مردم را از جنگ با روم مىترساندند و خداى تعالى دربارهء ايشان آياتى نازل فرمود ، اينان بهم مىگفتند : آيا خيال ميكنيد جنگ با روميان هم مانند جنگ با اعراب است به خدا سوگند هم اكنون ما شما را مىبينيم كه دست و پايتان بريسمان اسارت روميان بسته شده ! و امثال اين سخنان را براى ارعاب مسلمانان ميگفتند مخشن بن حمير به آنها گفت : به خدا سوگند من حاضرم صد تازيانه بر بدنم بخورد ولى آيهء دربارهء ما نازل نشود . گويند : هم چنان كه اينان مشغول اين سخنان بودند رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بعمار بن ياسر فرمود : اينان را درياب كه سوختند ( و هلاك شدند ) ! و از آنها بپرس كه چه گفتيد و اگر إنكار كردند بگو : چرا شما چنين و چنان گفتيد ، عمار بنزد ايشان آمده و سخن آن حضرت را به آنها گفت ، آنها ناچار شدند بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده عذر خواهى كردند ، وديعة هم چنان كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله سوار شتر بود نوار تنگ پالان شتر آن حضرت را در دست گرفته و گفت : يا رسول اللّه ما شوخى و مزاح ميكرديم ! پس خداى تعالى دربارهء سخن او اين آيه را نازل فرمود : « و اگر از ايشان بپرسى ( چرا چنين گفتيد ) گويند ما مزاح و شوخى ميكرديم » تا به آخر [ ( 1 ) ] . و كسى را كه خداوند در اين آيات [ ( 2 ) ] عفو فرمود مخشن بن حمير بود كه برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : يا رسول اللّه اين نام موجب هلاكت من شد و از اين رو او را بعبد الرحمن ناميدند ، و از خدا خواست بجرم اين خطائى كه از او سر زده خدا شهادت را روزى او كند و در جائى كشته شود كه كسى جايش را نداند
هامش
[ ( 1 ) ] سورهء توبه آيهء 65 . [ ( 2 ) ] يعنى در دو آيه بعد از اين .