( 1 ) و جستجوى اصحاب براى پيدا شدن آن مطلع شد رو ببرخى از همراهان خود كرده گفت : محمّد پندارد كه پيغمبر است و از آسمان بشما خبر ميدهد ولى اكنون نميداند شترش كجاست ؟
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در همين موقع در حالى كه عمارة نزد آن حضرت بود فرمود :
مردى گفته است : محمد بشما ميگويد من پيغمبرم و به گمان خود از آسمان بشما خبر ميدهد ولى نميداند شترش كجاست ؟ ولى به خدا سوگند من چيزى نميدانم جز آنچه خدا به من ياد دهد و هم اكنون خدا مرا بجاى آن شتر راهنمائى كرد ، و او در همين وادى در فلان درّه افسارش بدرختى گير كرده ، برويد و آن شتر را از همانجا كه ميگويم بياوريد .
عمارة بن حزم كه اين سخن را از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شنيد بنزد همراهان خود آمده و بى آنكه اطلاعى از سخن زيد بن لصيت داشته باشد رو به آنها كرده گفت : به خدا سوگند سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه اكنون گفت شگفت آورست كه از گفتهء مردى خبر داد كه دربارهء او چنين و چنان گفته است ! مردى از همراهان او گفت : به خدا سوگند اين حرف را پيش از آنكه تو بيائى زيد بن لصيت زد .
عمارة از جا بر خاست و بزيد حملهور شده شروع بزدن او كرد و گفت :
عجيب است كه در ميان همراهان من چنين اتفاقى افتاده و من اطلاع نداشتم ، دور شو اى دشمن خدا و ديگر مصاحبت ما را مكن ، و برخى گفتهاند : زيد بن لصيت پس از اين جريان توبه كرد .
فضيلتى از ابى ذر غفارى :
در سفر تبوك افرادى بودند كه از لشگريان رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عقب ميماندند و رسم اصحاب چنان بود كه چون ميديدند شخصى عقب ماند برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گزارش ميدادند و مىگفتند : فلان كس عقب ماند ، حضرت در پاسخ آنان ميفرمود او را واگذاريد زيرا اگر خيرى در او باشد كه خدا او را بشما ملحق خواهد كرد و اگر خيرى در او نباشد كه خدا شما را از وجود او راحت كرده تا اينكه بآنحضرت عرض