تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 329

مساهمون:

ص٣٢٩
( 1 ) كردند : يا رسول اللّه ابو ذر بجا ماند و شترش از آمدن كندى مىكند ، حضرت همان سخن را تكرار فرمود . از آن سو ابا ذر وقتى ديد شتر از رفتن باز مانده مهارش را بگردنش انداخت و در بيابان رهايش كرد و توشه و اثاث خود را از روى شتر برداشته بدوش گرفت و بدنبال سپاه اسلام به راه افتاد . رسول خدا صلى اللّه عليه و آله در يكى از منازل فرود آمده بود كه مردى از مسلمانان از دور مردى را ديد كه پياده بدنبال لشگر ميآيد ، برسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : اين مرد به تنهائى پياده مىآيد ، حضرت فرمود : اميد است كه او ابو ذر باشد ، و چون نزديك شد ديدند ابو ذر است و برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گفتند : به خدا سوگند او ابو ذر است ، حضرت فرمود : خدا ابو ذر را رحمت كند كه به تنهائى راه ميرود و در تنهائى ميميرد و تنهائى محشور ميگردد . و چون عثمان بن عفان ابو ذر را به ربذه تبعيد كرد و هنگام مرگش رسيد كسى جز همسر و غلامش نزد او نبود ، ابو ذر به آن دو وصيت كرد كه پس از مرگ مرا غسل دهيد و كفن كنيد آنگاه جنازه‌ام را بر سر راه گذاريد و نخستين قافله‌اى كه از اينجا عبور كرد به آنها بگوييد : اين جنازهء ابو ذر صحابى رسول خدا است در كار دفن او با ما كمك كنيد . آن دو به وصيت ابو ذر عمل كردند و پس از غسل و كفن جنازه‌اش را در كنار راه گذاردند تا اينكه عبد اللّه بن مسعود با جمعى از اهل عراق كه به قصد عمره بسوى مكه ميرفتند گذارشان بر آن جنازه افتاد و چنان نزديك شدند كه چيزى نمانده بود جنازهء مزبور زير دست و پاى شتران برود ، در اين هنگام غلام ابو ذر برخاست و جريان را به آنها گفت ، عبد اللّه بن مسعود بى اختيار گريست و گفت : رسول خدا صلى اللّه عليه و آله راست گفت كه بأبى ذر فرمود : تنهائى ميروى و تنهائى ميميرى و به تنهائى محشور خواهى گشت ، سپس او و همراهانش از شتران پياده شدند و ابو ذر را دفن كردند ، آنگاه عبد اللّه بن مسعود سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله را كه در سفر تبوك دربارهء ابو ذر فرموده بود