( 1 ) چون اين خبر به گوش رسول خدا صلى اللّه عليه و آله رسيد فرمود : مگر نگفتم كسى از شما تنها از اردوگاه خارج نشود سپس درباره آن كس كه دچار خناق شده بود دعا كرده شفا يافت ، و دومى را نيز قبيله طىّ پس از مراجعت رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بمدينه بنزد آن حضرت آوردند .
و در حديث زهرى است كه چون رسول خدا صلى اللّه عليه و آله از سرزمين « حجر » عبور فرمود سر و صورت خود را با لباس خود بست و مركب را بتندى از آنجا عبور داد سپس فرمود : در خانههاى مردم ستمكار وارد نشويد جز آنكه گريان باشيد از ترس اينكه مبادا شما نيز دچار بلاى آنها شويد .
طبق دستور رسول خدا صلى اللّه عليه و آله مردم آبها را ريختند و از اين رو دچار بى آبى شدند و بآنحضرت جريان را عرض كردند ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دعا كرد و خداوند ابرى را فرستاد و آن ابر آنقدر باريد كه مردم سيراب شدند و به مقدارى كه احتياج داشتند آب همراه خود برداشتند .
و در حديث عاصم است كه مردى از بنى عبد الاشهل از محمود بن لبيد پرسيد :
آيا مردم منافقين را بنفاق مىشناختند ؟ گفت : آرى به خدا ، مردم چنان بودند كه از رفتار يك ديگر برادرشان بود يا پدر و عمو و يا فاميلشان بنفاق آنها پى ميبردند .
و مردى از قبيلهء ما برايم تعريف كرد كه هنگامى كه در آن روز رسول خدا صلى اللّه عليه و آله دعا كرد و آن ابر ظاهر شد و باريد بيكى از منافقين كه نفاقش معروف بود گفتند : ديگر چه ميگوئى ؟ ( آيا براى صدق نبوت رسول خدا بهتر از اين نشانه و دليلى ميجوئى ؟ ) گفت : ابرى عبور ميكرد و بارانى باريد ( و چيزى جز تصادف نبود ) !
گم شدن شتر رسول خدا ( ص ) و گفتار يكى از منافقين :
هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بسوى تبوك ميرفت در يكى از منازل شتر آن حضرت گم شد و اصحاب بدنبال آن شتر به اين طرف و آن طرف رفتند ، و در ميان لشگريان مرد منافقى بود كه زيد بن لصيت نام داشت و در زمرهء همراهان عمارة بن حزم يكى از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بود ، زيد بن لصيت كه از جريان گم شدن شتر آن حضرت