تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 331

مساهمون:

ص٣٣١
( 1 ) و چنان شد كه در جنگ يمامة كشته شد و اثرى از او بدست نيامد .

صلح رسول خدا ( ص ) با قبائل اطراف تبوك :

هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بتبوك رسيد و در آنجا توقف فرمود قبائل اطراف و مجاورين تبوك كه از آن جمله بود يحنّة بن رؤبة بزرگ « ايلة » و اهالى جرباء و أذرح بنزد آن حضرت آمده و جزيه پرداخته و قرار داد صلح با آن حضرت بستند و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله براى هر يك از آنها قرار دادى چداگانه نوشت كه از آن جمله براى يحنّة بن رؤبة قرار داد زير را مرقوم داشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم اين امانى است از خدا و محمّد پيامبر خدا به يحنة بن رؤبة و مردم ايلة كه كشتىها و كاروانهاى ايشان در دريا و صحرا در امان باشد ، اينان و هر كه با ايشان است از مردم شام و اهل يمن و مردم دريا در پناه خدا و محمّد رسول او هستند و براى كسى جايز نيست كه ايشان را از استفاده كردن از آبى كه بر سر آن وارد ميشوند يا راهى كه بدان ميروند از دريا و خشكى جلو گيرى كند ، و هر كدام يك از ايشان كه مرتكب جرمى شد دارائى و مال او حائل مجازات او نخواهد شد بلكه در اين صورت آن مال براى هر كس كه بگيرد حلال است » .

اسارت اكيدر پادشاه دومة الجندل :

پس از اينكه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله قرار داد صلح با قبائل اطراف تبوك بست خالد بن وليد را مأمور كرد تا بجنگ اكيدر بن عبد الملك پادشاه دومة الجندل برود و به او فرمود : تو او را در حالى كه مشغول شكار كردن گاو است خواهى يافت . خالد بسوى دومة حركت كرد و شب هنگام به نزديكى آنجا رسيد اكيدر كه از همه جا بى اطلاع بود در آن وقت بالاى بام قلعه با همسرش خوابيده بود و چون شب مهتابى بود نگاهشان بدر قصر افتاد گاوى را ديدند كه با شاخهاى خود بدر قصر ميكوبد ، همسر أكيدر گفت تا كنون مانند اين شكار ديده‌اى ؟ اكيدر گفت نه به خدا ، گفت : پس كيست كه از اين شكار دست بردارد ؟ اكيدر گفت : هيچ كس و سپس برخاسته دستور داد اسبش را زين كنند و با چند تن از نزديكان خود