( 1 ) كه از آن جمله برادرش حسان بود براى شكار آن گاو نيزههاى كوچك خود را بدست گرفته و از قلعه بيرون آمدند ، در اين هنگام لشگر خدا به آنها رسيدند و اكيدر را دستگير ساخته و برادرش حسان را نيز ( كه مشغول جنگ شده بود ) بقتل رساندند ، و قباى ديباى زربفت اكيدر ( كه بسيار قيمتى بود ) بدست خالد افتاد و خالد آن را پيش از آنكه بمدينه بيايد بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرستاد .
انس بن مالك گويد : هنگامى كه قباى اكيدر بمدينه رسيد مسلمانان از زيبائى آن در شگفت شدند و دست بدان ميماليدند و بر تعجبشان افزوده ميشد ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : آيا از اين جامه تعجب ميكنيد ؟ سوگند بدانكه جانم بدست اوست همانا جامههاى سعد بن معاذ در بهشت از اين جامه نيكوتر است .
و بالجمله خالد اكيدر را بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آورد و آن حضرت با او قرار داد بست كه او جزيهاى بپردازد و جان خود را حفظ كند و بدين ترتيب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله او را آزاد كرد و او نيز بديار خود باز گشت ، و مردى از قبيله بنى بجير بن بجرة دربارهء سخن رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه بخالد فرمود : تو أكيدر را در حال شكار كردن گاو خواهى يافت دو شعر گفت [ ( 1 ) ] .
مراجعت رسول خدا ( ص ) از تبوك :
رسول خدا حدود ده روز در تبوك ماند و ( بدون آنكه جنگى واقع شود ) بمدينه باز گشت در سر راه كه بمدينه بر ميگشتند بآبى برخوردند كه از ميان كوه بيرون مىآمد و باندازهاى كم بود كه دو سه نفر سوار را سيراب نميكرد ( تا چه رسد بلشگرى انبوه ) و اين آب در جائى بنام وادى مشقق قرار داشت ، رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : هر كه پيش از ما به اين آب رسيد از آن بر ندارد تا ما برسيم .
چند تن از منافقين ( كه اين سخن را شنيدند ) جلوتر از ديگران خود را بدانجا رسانده و هر چه آب در آن بود كشيدند ، هنگامى كه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله بدانجا رسيد مشاهده كرد كه آبى در آنجا نيست ، فرمود : چه كسى پيش از ما بر سر اين
هامش
[ ( 1 ) ] سيرة ج 2 : 527 .