تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
( 1 ) آب آمده ؟ گفتند : فلان و فلان ، حضرت فرمود : مگر من نگفتم : هر كس به اين آب رسيد دست بدان نزند تا ما برسيم ؟ سپس دربارهء آن چند نفر نفرين كرده و آنها را لعنت كرد آنگاه دست خود را در زير آن سنگى كه آب از آن ميچكيد گذارده تا قدرى كه آب در دستش جمع شد آن را بدست خود ماليد سپس دعائى كرد كه ناگاه صدائى مانند صاعقه از آن سنگ بلند شد و از هم بشكافت و آب بسيارى از آن بيرون آمد بطورى كه تمام مردم نوشيدند و آنچه لازم داشتند با خود برداشتند . آنگاه رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : اگر شما زنده باشيد يا كسى از شما زنده بماند خواهيد شنيد كه اين آب اطراف خود را سر سبز و خرم كرده .

وفات ذو البجادين و دفن او بدست رسول خدا ( ص ) :

عبد اللّه مزنى مردى بود كه چون در مكه مسلمان شد قبيله‌اش بمخالفت با او برخاسته و كار را بر او سخت كردند تا جائى كه لباسش در يك قطعه پارچهء موئى خشن كه عرب آن را « بجاد » مىنامند منحصر شد و او با همان حال بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله گريخت . و در راه كه مىآمد آن را دو قسمت كرد قسمتى را بكمر بست و قسمت ديگر را به شانه انداخت و از اين رو به « ذو البجادين » ( صاحب دو قطعه پارچه موئى ) ناميده شد . عبد اللّه بن مسعود گويد : شبى من در نيمه‌هاى شب برخاستم و شعلهء آتشى را در قسمتى از لشگر مشاهده كردم ، براى تفحص بسوى آن حركت كردم و چون بدانجا رسيدم متوجه شدم كه عبد اللّه ذى البجادين از دنيا رفته است و رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و ابو بكر و عمر را ديدم كه مشغول كندن قبر او هستند و چون قبر آماده شد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله ميان قبر رفت و بآندو فرمود : برادرتان را نزديك من آريد ، و هنگامى كه او را بپهلو روى زمين خوابانيد دست بدعا برداشت و گفت : خدايا من از اين مرد راضى و خوشنودم تو هم از او خوشنود باش . عبد اللّه بن مسعود كه اين سخن را نقل ميكرد ميگفت : اى كاش مرا بجاى عبد اللّه آن شب در قبر ميگذاردند [ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] ابن هشام در اينجا داستانى از كلثوم بن حصين نقل كرده كه چون دخالتى در مطلب نداشت از نقل آن خوددارى شد سيرة ج 2 ص 528 .
السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 333 | ابن هشام الحميري / سيد هاشم رسولي محلاتى