( 1 )
فاصبح نهبى و نهب العبيد * بين عيينة و الاقرع
و قد كنت فى الحرب ذا تدرأ * فلم أعط شيئا و لم امنع
الا افائل اعطيتها * عديد قوائمها الاربع
و ما كان حصن و لا حابس * يفوقان شيخى فى المجمع
و ما كنت دون امرء منهما * و من تضع اليوم لا يرفع [ ( 1 ) ]
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله كه چنان ديد فرمود : او را ببريد و زبانش را كوتاه كنيد و بدستور آن حضرت مقدارى ديگر به او دادند تا راضى شد ، و مقصود رسول خدا صلى اللّه عليه و آله نيز از كوتاه كردن زبان عباس بن مرداس همين بود ( كه او را راضى كنند ) [ ( 2 ) ] .
اعتراض ديگرى برسول خدا ( ص ) در مورد تقسيم غنائم :
ابن اسحاق از محمّد بن ابراهيم تيمى نقل كند كه مردى از اصحاب رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد : يا رسول اللّه به عيينة بن حصن و اقرع بن حابس بهر يك صد شتر دادى ولى به جعيل بن سراقه ( يكى از بزرگان قبيلهء غفار ) هيچ ندادى ؟
حضرت فرمود : سوگند بدانكه جان محمّد بدست او است جعيل بن سراقه به تنهائى ( نزد من ) بهتر است از تمامى روى زمين كه همگى آنها مردمى چون عيينة
هامش
[ ( 1 ) ] خلاصه معناى اشعار اين است كه گويد : غنائمى را كه من روى اسب در بيابانهاى هموار بدست آوردم و هنگام خواب مردم نخوابيدم اكنون آن غنائم در دست عيينة بن حصن و اقرع بن حابس قرار گرفته ! و در صورتى كه من در جنگ از قوم خويش به خوبى دفاع كردم چيزى جز چند شتر كوچك و معدود به من داده نشد با اينكه « حصن » پدر عيينة و « حابس » پدر اقرع بزرگتر از پدر من نبودند و خود من هم كمتر از آن دو نيستم ، ( سپس رسول خدا ( ص ) را مخاطب قرار داده گويد : ) و هر كه را امروز تو پست و خوار كنى ديگر بلند نخواهد شد .
[ ( 2 ) ] ابن هشام در اينجا اسامى مؤلفة قلوبهم را بتفصيل با ذكر قبائل آنها ذكر مىكند كه بخاطر رعايت اختصار و عدم دخالت در مطلب از نقل و ترجمهء آن خوددارى شد و هر كه خواهد به جلد دوم سيرة ص 494 - 495 . مراجعه كند .