تخطي إلى المحتوى الرئيسي

السيرة النبوية ( زندگانى محمد ص ) ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
( 1 ) فاطمة كه شمشير عقيل را خون آلود ديد ، از او پرسيد : معلوم است كه جنگ كرده‌اى اكنون بگو چه غنيمتى از مشركين بدست آوردى ؟ عقيل سوزنى را كه بدست آورده بود بنزد فاطمة انداخت و گفت : اين سوزن را بگير كه براى دوختن لباس بكارت آيد ، در اين هنگام منادى رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرياد زد : كه هر كه غنيمتى بدست آورده همه را براى تقسيم بياورد اگر چه سوزنى باشد عقيل بنزد همسرش برگشت و سوزن را از او گرفته گفت اين سوزن هم رفت ، آنگاه آن را آورده در ميان غنائم انداخت . سپس رسول خدا صلى اللّه عليه و آله شروع بتقسيم غنائم كرده به اشراف و بزرگانى كه ( تازه مسلمان شده بودند و يا مشركينى كه بآنحضرت كمك كرده بودند و ) به « مؤلفة قلوبهم » [ ( 1 ) ] موسوم شدند بيش از ديگران داد تا سبب جلب خاطر آنها و قبيله و فاميلشان گردد ( و بدين وسيله دلى از آنها بدست آورد ) . و از آن جمله بود : ابو سفيان بن حرب ، معاويه پسرش ، حكيم بن حزام حارث بن حارث بن كلدة ، حارث بن هشام ، سهيل بن عمرو ، حويطب بن عبد العزى علاء بن جارية ، عيينة بن حصن ، اقرع بن حابس ، مالك بن عوف ، صفوان بن امية ، كه بهر كداميك از اينها رسول خدا صلى اللّه عليه و آله صد شتر داد . و جمعى را كمتر از صد شتر داد مانند : مخرمة بن نوفل ، عمير بن وهب جمحى ، هشام بن عمرو كه به اينها كمتر از صد شتر داد . و به سعيد بن يربوع و عدى بن قيس كه به « سهمى » مشهور بود بهر كدام پنجاه شتر داد . و بعباس بن مرداس نيز چند شتر داد كه چون ديد كمتر از ديگران است زبان به گله و ايراد برسول خدا صلى اللّه عليه و آله گشود و از آن جمله چند شعر زير را سرود :
كانت نهابا تلافيتها * بكرّى على المهر فى الاجرع و ايقاظى القوم ان يرقدوا * اذا هجع الناس لم اهجع
هامش
[ ( 1 ) ] يعنى دل بدست آوردگان .