( 1 ) بن حصن و اقرع بن حابس باشند ولى من اين كار را كردم بخاطر آنكه دل آنها را بدست آورم تا اسلام آورند ، و اما جعيل بن سراقة را به همان اسلامى كه دارد واگذار كردم .
اعتراض ذو الخويصرة تميمى :
از عبد اللّه بن عمرو بن عاص حديث شده كه در آن روز مردى از بنى تميم بنام ذو الخويصرة بنزد رسول خدا صلى اللّه عليه و آله آمده گفت : يا محمّد من امروز تقسيم تو را ديدم .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود : خوب ، چگونه ديدى ؟
گفت : عدالت را مراعات نكردى ! رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خشمناك شده فرمود : واى بر تو اگر عدل و داد در نزد من نباشد نزد چه كسى خواهد بود ! عمر بن خطاب برخاسته گفت : يا رسول اللّه او را نكشم ؟
فرمود : نه . او را واگذار كه به زودى پيروانى پيدا خواهد كرد كه در دين تعمق كنند تا جائى كه بالاخره از دين بيرون روند هم چنان كه تير از ( بدن ) شكار خارج شود كه شخص ( تير انداز ) نگاه به پيكان تير مىكند اثرى ( از خون و بدن شكار ) در آن نمىبيند ، پس خود تير ( و وسط آن ) را مىنگرد در آن نيز چيزى ديده نمىشود ، سپس بن تير را نگاه مىكند در آن نيز اثرى يافت نمىشود ، با اينكه آن تير از سرگين و خون شكار گذشته است [ ( 1 ) ] .
هامش
[ ( 1 ) ] مقصود رسول خدا ( ص ) اين است كه چنان از دين بيرون ميروند كه اثرى از دين در آنها نميماند مانند تيرى كه از بدن شكار خارج شود و اثرى از بدن آن حيوان در آن نماند با اينكه از داخل شكم و از ميان خون آن حيوان بيرون رفته است . يعنى اينان نيز در دين فرو ميروند ولى اين چنين بيرون ميروند ، و ذو الخويصرة رئيس خوارج است كه در جنگ نهروان بدست امير المؤمنين عليه السلام كشته شد .